شروع دوره آزمایشی رایگان
EnglishEnglish
EspañolSpanish
简体中文Chinese
繁體中文Chinese (Traditional)
FrançaisFrench
DeutschGerman
日本語Japanese
PortuguêsPortuguese
ItalianoItalian
한국어Korean
РусскийRussian
NederlandsDutch
العربيةArabic
PolskiPolish
हिन्दीHindi
Tiếng ViệtVietnamese
SvenskaSwedish
ΕλληνικάGreek
TürkçeTurkish
ไทยThai
ČeštinaCzech
RomânăRomanian
MagyarHungarian
УкраїнськаUkrainian
IndonesiaIndonesian
DanskDanish
SuomiFinnish
БългарскиBulgarian
עבריתHebrew
NorskNorwegian
HrvatskiCroatian
CatalàCatalan
SlovenčinaSlovak
LietuviųLithuanian
SlovenščinaSlovenian
СрпскиSerbian
EestiEstonian
LatviešuLatvian
فارسیPersian
മലയാളംMalayalam
தமிழ்Tamil
اردوUrdu
Searching...
SoBrief
شکار آدلین
شکار آدلین
Amazon Kindle Audible
۳ روز دسترسی کامل رایگان
قفل گوش دادن و امکانات بیشتر را باز کنید!
ادامه

خلاصه داستان

الماس ناپدید می‌شود

ادی کور و بی‌هوش در ون آدم‌ربایان به هوش می‌آید، دختری که میلیون‌ها می‌ارزد

ادی با چشم‌بند در یک وسیله نقلیه در حال حرکت به هوش می‌آید، بدنش از یک تصادف ساختگی خُرد شده است. دو مرد — ریو، مأمور خالکوبی‌دار انجمن، و ریک، یک معتاد ژولیده — درباره جایزه دوازده‌میلیون‌دلاری سر او حرف می‌زنند. آن‌ها او را الماس صدا می‌کنند چون متعلق به زِد است و دشمنانش ثروت‌ها می‌پردازند تا صاحبش شوند. در همین حال، در یک غار زیرزمینی در سیاتل، زید خیلی دیر متوجه تله می‌شود. بمبی در جریان یک مراسم انجمن که او نفوذ کرده بود منفجر می‌شود و کلر ساینبرگ — بیوه سناتور که زید تصور می‌کرد قربانی است — اسلحه‌ای به جمجمه‌اش می‌چسباند و فاش می‌کند که همه چیز را او طراحی کرده است. او خودِ انجمن است. ادی را برده و قصد دارد او را به بیمارترین خریداران زنده بفروشد. دو زندگی هم‌زمان از هم می‌پاشند: یکی در ون، یکی در آتش.

تختی بر پشتش

زید در بیمارستان و شکسته، می‌فهمد چه کسی ادی را به انجمن فروخته

زید گردن نگهبانش را در ون می‌شکند و با جِی، متخصص فنی‌اش، پس از آنکه یکی از مزدورانش با خودرو به ون می‌کوبد، فرار می‌کند. کلر در میان شاهدان غیرنظامی می‌گریزد. در بیمارستان، جِی فاش می‌کند که مکس — یک رقیب سابق — به جایزه سر ادی پاسخ داده و ریک را برای ربودنش استخدام کرده است. انجمن پدر مکس را کشته و زید را قاب کرده بود و مکس را به سمت انتقام هدایت کرده بود. وقتی این حقیقت جا می‌افتد، زید منفجر می‌شود. تجهیزات را به آن سوی اتاق پرت می‌کند، سِرُمش را می‌کَند و با تخت بیمارستان که هنوز به کمر مجروحش بسته است سرپا می‌ایستد — پرستاران و نگهبانان از ناباوری خشکشان زده. یک پرستار شجاع چسب‌زخم دایناسوری روی بازویش می‌چسباند و او را متقاعد می‌کند بنشیند. جِی قول می‌دهد ادی را ردیابی کند. اما مردی که پشت آن چشمان نامتقارن بود دیگر وجود ندارد. فقط هیولا مانده.

نجات به دست مرد نادرست

ریو برای زنده نگه داشتن اسیرش، گلوله‌ای از میان جمجمه دکتر شلیک می‌کند

در بیمارستان غیرقانونی دکتر گریسون، ادی بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که پزشک موسفید می‌خواهد او را برای خودش نگه دارد. شبانه به اتاقش می‌خزد و از او می‌خواهد فرار کند و قول امنیت می‌دهد — دست‌هایش ملایم، چشمانش تهی. وقتی ادی امتناع می‌کند، نقابش می‌شکند: سیلی‌اش می‌زند و به سمت خروجی می‌کشاندش. ادی با اسکالپل به او ضربه می‌زند اما ورید گردنی را از دست می‌دهد. دکتر او را به زمین می‌چسباند و گلویش را فشار می‌دهد تا دنیا به یک نقطه نور تنگ می‌شود. بعد نیمی از سرش بخار می‌شود. ریو بالای سرشان ایستاده، اسلحه‌اش دود می‌کند، بیشتر کلافه تا قهرمان. جسد گریسون را روی ادی می‌اندازد و او را در مغز و خون غرق می‌کند، بعد با بی‌تفاوتی بالینی تماشایش می‌کند که دوش می‌گیرد. او محموله است. او محموله را زنده نگه می‌دارد.

داغ‌گذاری مثل احشام

یک تراشه ردیاب، یک خالکوبی، و قوانینی که بدتر از این‌ها را وعده می‌دهند

ریک و ریو ادی را به یک خانه استعماری فرسوده در اعماق جنگل‌های اورگان تحویل می‌دهند، جایی که فرانچسکا — زنی باشکوه با چشمانی سرد و کفش‌های پاشنه‌بلند طراح — عملیات آماده‌سازی برای انجمن را اداره می‌کند. برادرش روکو با دوستان فاسدش خانه را گشت می‌زند. پنج دختر اسیر دیگر از قبل آنجا هستند، از جمله سیدنی، دختری بلوند با چشمانی مرده و لبخندی دائمی و آزاردهنده. فرانچسکا جراحات ادی را با بی‌تفاوتی یک حراج‌چی دام بررسی می‌کند و به ریو دستور می‌دهد دستگاه ردیاب در گردنش کار بگذارد و بارکد برده‌داری روی مچش خالکوبی کند. ادی بعداً در میان تخته‌های کف اتاقش دفترچه‌ای پیدا می‌کند که اسیر قبلی به نام مالی به جا گذاشته — کلمات خشمگین و زنده‌اش تنها فرار او از خانه‌ای می‌شود که برای محو کردن هویت طراحی شده.

گل رز بر قلبش

زید زخمی دائمی بر خود حک می‌کند و هر کسی را که به ادی دست زده نابود می‌کند

در حالی که ادی آماده‌سازی را تحمل می‌کند، زید جنگ به راه می‌اندازد. مکس را می‌گیرد، با چرخه‌های خفگی و احیا شکنجه‌اش می‌کند و می‌فهمد انجمن خیانت را مهندسی کرده. دایا، بهترین دوست ادی را از دست لوک، همکار مکس که او را به عنوان طعمه اسیر نگه داشته بود، نجات می‌دهد — دایا خودش لوک را می‌کشد و چاقویی از گلویش فرو می‌کند. زید ون آدم‌ربایی را تا بیمارستان گریسون ردیابی می‌کند، فیلم دوربین‌های مداربسته از مصیبت ادی را تماشا می‌کند و ساختمان را با جسد دکتر که از پنجره آویزان است به عنوان فانوسی برای هر قاچاقچی در ایالت به آتش می‌کشد. بعد، تنها در حمامش، زید تکه‌ای از آینه شکسته برمی‌دارد و گل رزی روی قلب خودش حک می‌کند. زخمی که تا ابد حملش خواهد کرد — مجازاتی برای ناکامی در محافظت از زنی که به زندگی‌اش معنا بخشید.

کمان فیبی

در شکار حذف، یکی از دختران اسیر تعقیب‌کننده‌اش را می‌کشد و ادی را نجات می‌دهد

فرانچسکا حذف را اعلام می‌کند — سنتی چندصدساله که در آن مردان ثروتمند با کمان و عینک دید در شب، دختران اسیر را در هزارتوی جنگلی شبانه شکار می‌کنند. زاویر دلانو، سرمایه‌دار بلوند نفتی، ادی را به عنوان طعمه‌اش انتخاب می‌کند. ادی شاخه‌ای جاروب‌مانند می‌سازد تا ردپایش را پاک کند، اما فیبی — دختری با موهای نارنجی شعله‌ور — دنبالش می‌آید و تعقیب‌کنندگان را نزدیک می‌کشاند. وقتی فیبی تیری در شانه‌اش می‌خورد، نزدیک یک سیم‌تله می‌افتد و منتظر می‌ماند. وقتی شکارچی‌اش وارد تیررس می‌شود، تله را فعال می‌کند و او را به هوا پرتاب می‌کند، سپس با کمان خودش از میان جمجمه‌اش شلیک می‌کند. خون بر صورت خندانش می‌ریزد. یک کلمه به ادی لب‌خوانی می‌کند: برو. در اعماق آن سوی هزارتو، ادی قطار متروکه‌ای را کشف می‌کند که از میان جنگل کشیده شده و موقعیتش را به حافظه می‌سپارد.

رحمتی که هیچ‌کس نمی‌بخشد

ادی باید به زندگی فیبی پایان دهد یا شاهد رنج بسیار بدتری باشد

پس از حذف، دختران اسیرشده را از اتاق قرمز بیرون می‌کشند، تا حد غیرقابل شناسایی مثله شده، و جلوی پای بازماندگان می‌اندازند. فرانچسکا به دختران باقی‌مانده دستور می‌دهد آن‌ها را با سنگ اعدام کنند. سیدنی با شوق اولین ضربه را می‌زند. ادی با پرتاب سنگی او را بی‌هوش می‌کند، سپس فیبی را در آغوش می‌گیرد و زمزمه می‌کند که شجاع بود، قهرمان بود، همه چیزی بود که ادی آرزو داشت باشد. شاخه‌ای سوزان از آتش بزرگ برمی‌دارد و نوک تیزش را در ورید گردنی فیبی فرو می‌کند و محکم در آغوشش نگه می‌دارد تا جان از تنش خارج شود. سریع‌ترین مرگی است که می‌تواند هدیه دهد، و چیزی در ادی نابود می‌کند که هرگز کاملاً بازسازی نخواهد شد. بعد، خون‌آلود در نور آتش زانو می‌زند و امیدوار است هر کسی که فیبی را دوست داشته روزی دستی را که او را از رنج رهانید ببخشد.

خون و امتناع

زاویر هر هفته بدنش را می‌بُرد، اما او هرگز نامش را بر زبان نمی‌آورد

زاویر دلانو خریدار تعیین‌شده ادی می‌شود و هر هفته سر می‌زند تا آنچه را مال خود می‌داند مطالبه کند. در حین رابطه جنسی بدنش را می‌بُرد — بریدگی‌های آهسته و عمدی در حالی که درونش است — و از دیدن خونش ناله می‌کند. از او می‌خواهد نامش را بگوید، متقاعد که صدای او پیچیده در نامش مالکیت را ثابت می‌کند. او هرگز نمی‌گوید. حتی یک بار، در طول هفته‌ها خشونت فزاینده. بعد، ریو او را به تخت می‌برد و بدون کلامی زخم‌ها را تمیز می‌کند. برایش داستان‌هایی از موجودات اساطیری پورتوریکو تعریف می‌کند و هیولاهایی را که تازه تحمل کرده با هیولاهایی جایگزین می‌کند که کمتر واقعی به نظر می‌رسند. این نزدیک‌ترین چیز به مهربانی است که خانه اجازه می‌دهد و ادی به آن چنگ می‌زند. ریو اعتراف می‌کند خواهرش کاترینا گروگان نگه داشته شده — زنجیری که او را مطیع نگه می‌دارد.

هشت دختر، یک سرنخ

زید همه زنان حراجی را می‌خرد و پانزده پیشنهاددهنده را زنده می‌سوزاند

زید به یک حراجی نفوذ می‌کند، هر هشت دختری که فروخته می‌شوند را می‌خرد، سپس به‌طور منظم هر یک از پانزده پیشنهاددهنده را به صندلی‌های چرمی‌شان می‌بندد، مایع آتش‌زا رویشان می‌ریزد و آتش می‌زند در حالی که دوربین چرخان جهنم را در سراسر دارک‌وب پخش می‌کند. در میان زنان نجات‌یافته جیلیان و گلوریا هستند — اسیران سابق خانه فرانچسکا. جیلیان تأیید می‌کند ادی زنده است، زاویر را به عنوان خریدارش نام می‌برد و ملک را توصیف می‌کند. از طریق تصاویر ماهواره‌ای و اطلاعات برادری باسیلیسک — قاچاقچیان اعضای بدن که مخفیانه قربانیان را نجات می‌دهند — تیم زید خانه استعماری فرسوده‌ای نزدیک گرنتس پَس، اورگان را پیدا می‌کند که به نام روکو بلوچی ثبت شده. جیلیان تطابق را تأیید می‌کند. پس از بیش از دو ماه جستجو، زید بالاخره می‌داند ادی کجا نگه داشته شده. مشکل: او از قبل در حال فرار است.

قلم و قول

ادی سیدنی را می‌کشد و ریو آزادی‌اش را با جان خواهرش معامله می‌کند

کلر به خانه سر می‌زند و فاش می‌کند ادی ظرف سه روز مستقیماً به زاویر فروخته خواهد شد — بدون حراج، بدون دوربین، بدون شانسی برای مداخله زید. آن شب، سیدنی حمله می‌کند چون ماه‌ها از لای دیوارها جاسوسی کرده و نقشه‌های فرار ادی را کشف کرده. ادی خودکاری از پاتختی‌اش می‌قاپد و بارها و بارها به سیدنی ضربه می‌زند — گردن، سینه، هر جا که دستش می‌رسد — تا دختر بی‌حرکت می‌شود. ریو ادی را سوار بر جسد، غرق در خون پیدا می‌کند. به جای زدن آژیر، دستگاه ردیاب را از گردنش می‌بُرد، نگهبانان بیرون را می‌کشد و به او می‌گوید فرار کند. بهایش: زید باید خواهر پانزده‌ساله‌اش کاترینا را نجات دهد. ادی موافقت می‌کند، گلوی یک نگهبان دیگر را در مسیر خروج می‌بُرد و در تاریکی جنگل به سمت قطار متروکه ناپدید می‌شود.

یک گلوله، دو جسد

زید موش کوچکش را پنهان‌شده در واگن قطار زنگ‌زده پیدا می‌کند

زید نزدیک ملک می‌رسد و می‌بیند سی مرد جنگل را برای یافتن دختر گمشده شانه می‌زنند. به سمت خط‌آهن متروکه می‌راند و شرط می‌بندد ادی آنقدر باهوش بوده که جاده را نرفته. وقتی دو تعقیب‌کننده دریچه باز یک تریلر را کشف می‌کنند، زید سر راهشان می‌ایستد و با یک گلوله از سینه هر دو عبور می‌دهد. بالا می‌رود و داخل را نگاه می‌کند. ادی لرزان، پوشیده از خون خشکیده و مچاله شده دور کیسه‌ای از بطری‌های آب، به آن چشمان غیرممکن یین‌ویانگ خیره می‌شود — یکی تقریباً سفید، یکی سیاه مثل سنگ آتشفشانی. نامش را زمزمه می‌کند. او داخل تریلر می‌پرد و ادی را آنقدر محکم به سینه‌اش می‌فشارد که به‌سختی نفس می‌کشد، و برای اولین بار در بیش از دو ماه، هیچ‌کدامشان سعی نمی‌کنند قوی باشند. دایا بعد می‌رسد. هر سه در میان فولاد زنگ‌زده با هم گریه می‌کنند.

شبحی در خانه خودش

در خانه عمارت پارسونز، ادی حتی لمس زید را تحمل نمی‌کند

ادی به عمارت گوتیکش بازمی‌گردد، پوسته‌ای خالی. هفته‌ها زیر ملحفه‌های ابریشم سیاه دراز می‌کشد و بین خیره‌شدن کاتاتونیک و گریه‌های مهارنشدنی نوسان می‌کند. کابوس‌ها با جیغ بیدارش می‌کنند و وقتی زید سعی می‌کند آرامش کند، با خشونت عقب می‌کشد — هر لمس مردانه‌ای او را به زیر بدن‌های بی‌چهره و چاقوی زاویر برمی‌گرداند. زید روی صندلی کنار تختش می‌خوابد، همیشه نگاه می‌کند، هرگز دست دراز نمی‌کند. یک روان‌درمانگر می‌آید و ادی کم‌کم دوباره شروع به حرف زدن می‌کند. در دفترچه مالی می‌نویسد، تا صخره قدم می‌زند، اجازه می‌دهد دایا و مادرش در آغوشش بگیرند. بهبودی با کوچک‌ترین حرکات سنجیده می‌شود: یک شوخی خشک، نیم‌لبخندی، تمایل به دوش گرفتن بدون اصرار دیگران. اما بین ادی و مردی که دنیا را به آتش کشید تا پیدایش کند، شکافی باقی مانده — شکافی که هنوز نمی‌تواند از آن عبور کند.

موش چنگال درمی‌آورد

ادی برای کشتن تمرین می‌کند و یک قاتل فراری هم‌تمرینش می‌شود

بازدید از پناهگاه بازماندگان زید — دهکده‌ای گسترده که صد و سی و دو زن و کودک نجات‌یافته را پناه داده — ادی را دگرگون می‌کند. با کاترینا، خواهر نجات‌یافته ریو، آشنا می‌شود که با یک چشم برای همیشه بسته از انتقام سال‌ها پیش، باغبانی می‌کند. دوباره با جیلیان ارتباط برقرار می‌کند که مشغول نگهداری مرغ‌هاست و آرام‌آرام بازسازی می‌شود. چیزی شعله‌ور می‌شود. ادی به زید می‌گوید می‌خواهد به نابودی انجمن کمک کند و او با یک شرط موافقت می‌کند: تمرین کند. هر روز تمرین رزمی می‌کنند تا سیبی می‌رسد — بیمار فراری از تیمارستان یک نمایشگاه ترسناک سیار که آدمکش‌های خیالی می‌بیند و در حین حمله لالایی می‌خواند. سیبی بدون هشدار مشت می‌زند و ادی را سریع‌تر، تیزتر و سخت‌تر می‌کند. ماه‌ها می‌گذرد. تیم فلش‌های USB آلوده به ویروس در دفتر وکیل کلر کار می‌گذارد و به ارتباطاتش دسترسی پیدا می‌کند و جزیره‌اش را مشخص می‌کند. موش فقط چنگال درنمی‌آورد — یاد می‌گیرد کجا فرو کند.

تله ضدصدای ساپل

زاویر ادی را در باشگاه زیرزمینی حبس می‌کند، اما این بار او مقابله می‌کند

زید کشف می‌کند زاویر به یک باشگاه زیرزمینی انحصاری در لس‌آنجلس خواهد رفت. ادی با کلاه‌گیس تیره و ماسک وارد می‌شود و به طبقه پایین می‌رود جایی که چشم‌چرانی مرز بین لذت و خطر را محو می‌کند. زاویر بدون شناختنش نزدیک می‌شود — تا اینکه حرف می‌زند. در ضدصدای اتاق را با قفل خودکار می‌بندد و حمله می‌کند و لباس‌هایش را می‌درد. این بار ادی مشتش را به بینی‌اش می‌کوبد، نای‌اش را با ضربه‌ای آموزش‌دیده خُرد می‌کند و با هر آنچه زید و سیبی یادش داده‌اند می‌جنگد. زید ثانیه‌ها بعد در را می‌شکند. زاویر را زنده می‌گیرند. در پرواز بازگشت، اختلال استرس پس از سانحه ادی هجوم می‌آورد، اما او شروع به بازپس‌گیری صمیمیت جسمانی به شرایط خودش می‌کند — دست باندپیچی‌شده زید و دسته چاقویی را بین ران‌هایش هدایت می‌کند و خشونت زاویر را با لذتی جایگزین می‌کند که فقط متعلق به خودش است.

حذف آن‌ها

این بار فرانچسکا، روکو و زاویر در جنگل ادی می‌دوند

ادی، زید و سیبی سه اسیر دست‌بسته را در لبه جنگل عمارت پارسونز ردیف می‌کنند و همان شانس غیرممکنی را به آن‌ها می‌دهند که زمانی بر دیگران تحمیل کرده بودند. یک قانون: از راه ورودی فرار ممنوع. فرانچسکا می‌دود و فوراً زمین می‌خورد. سیبی لی‌لی‌کنان دنبالش می‌رود و لالایی می‌خواند. زید با وحشیگری صبورانه روکو را شکار می‌کند. ادی زاویر را در جنگل ردیابی می‌کند، تیری در ساق پایش می‌زند، بعد در ستون فقراتش. کنارش می‌نشیند و می‌پرسد آیا طعم ترس آشناست. زید زاویر را مجبور می‌کند آخرین تحقیر را شاهد باشد قبل از اینکه ادی تیغه‌اش را روی گلویش بکشد و به چشمانش خیره بماند تا نور از آن‌ها خاموش شود. سیبی فرانچسکا را تکه‌تکه می‌کند. زید روکو را به‌طور منظم نابود می‌کند. سه آزارگر در خاک عمارت پارسونز دفن می‌شوند و فقط کلر باقی می‌ماند.

گلوله منحرف‌شده

گلوله‌ای سرگردان به مادر ادی اصابت می‌کند و آنچه از خانواده‌اش مانده را می‌شکند

کلر به آسیب‌پذیرترین نقطه ادی حمله می‌کند — والدینش. مردان مسلح ساعت سه صبح به خانه‌شان هجوم می‌آورند. زید تهدید را حس می‌کند، نفوذ را از طریق دوربین امنیتی تأیید می‌کند و با ادی و سیبی به آنجا می‌شتابد. اتاق به اتاق خانه را پاکسازی می‌کنند و مهاجمان را می‌کشند در حالی که از گلوله تک‌تیرانداز که بازوی زید را خراش می‌دهد طفره می‌روند. در زیرزمین، ادی با تفنگ خودکاری مخفی به سرکرده‌ای که والدینش را با اسلحه گروگان گرفته شلیک می‌کند. اما در درگیری، گلوله‌ای منحرف‌شده به سینه مادرش سرنا اصابت می‌کند. تدی، جراح بازنشسته زید، با جراحی اورژانسی جان سرنا را نجات می‌دهد — اما پدر ادی او و زید را مقصر همه چیز می‌داند. هفته‌ها اجازه نمی‌دهد ادی مادرش را ببیند یا با او حرف بزند، زخمی که هیچ جراحی به آن دسترسی ندارد.

دولت سایه سقوط می‌کند

ادی گلوی کلر را می‌بُرد و زید جسدش را در شعله‌ها پرتاب می‌کند

زید دو شریک کلر را دستگیر می‌کند و دستگیری ساختگی خودش را ترتیب می‌دهد تا کلر را از جزیره‌اش به یک کارخانه تقطیر متروکه بکشاند. کلر می‌رسد و باور دارد پیروز شده و پیشنهاد اتحاد می‌دهد: اگر زید به او کمک کند فناوری کنترل جمعیت بشر بسازد — نظم نوین جهانی — قاچاق را برچیده خواهد کرد. زید این توهم را رد می‌کند. بمب‌هایی که زیر پای نگهبانانش کار گذاشته شده منفجر می‌شوند و ترکش و شعله ورودی را می‌بلعد. ادی تیغه‌اش را به گلوی برهنه کلر می‌فشارد و به معمار موسرخ رنج‌هایش می‌گوید که از هر آنچه انجمن ساخت جان سالم به در برد — اما کلر از دست او جان سالم به در نخواهد برد. چاقو از میان گوشت می‌لغزد. زید زن خون‌آلود را می‌قاپد و در آتش پرتاب می‌کند. روزها بعد، جنایات کلر را در تلویزیون ملی پخش می‌کند و نقاب از دولت سایه برمی‌دارد.

پایان‌بندی

سه ماه پس از مرگ کلر، سیبی یک شبه از عمارت پارسونز ناپدید می‌شود همراه با مرد جوان مرموزی به نام کریون که از مادر در حال بهبود ادی مراقبت می‌کرده. هیچ‌کدام در هیچ دوربینی در هیچ جای دنیا ظاهر نمی‌شوند — ناپدیدشدنی درخور دختری که زمانی از درون دیوارهای خانه وحشت شیاطین را می‌کشت. با وجود عدم قطعیت، زندگی در عمارت پارسونز چیزی شبیه آرامش پیدا می‌کند. زید انگشتری یاقوت‌گل‌رز را داخل یک گل رز واقعی پنهان می‌کند و روی پاتختی ادی می‌گذارد. ادی بعد از اینکه زید او را از کابوس بیدار می‌کند — تنها راهی که بلد است — پیدایش می‌کند و در انگشتش می‌کند. می‌گوید بله، نه به خاطر اینکه مؤدبانه پرسید، بلکه چون الماس هرگز آن چیزی نبود که می‌خواست باشد. انگشتر به جای الماس یاقوت دارد: قرمز مثل گل رز، قرمز مثل خون، قرمز مثل آتشی که با هم برافروختند.

تحلیل

شکار ادلین اسطوره محافظ-شکارچی را به چالش می‌کشد و می‌پرسد آیا کسی که زنی را تعقیب، اجبار و وحشت‌زده کرده می‌تواند نجات‌دهنده‌اش شود — و آیا آن نجات می‌تواند واقعی باشد وقتی در همان تاریکی تهدید لباس پوشیده. کارلتون زید را نه به عنوان مردی اصلاح‌شده بلکه به عنوان مردی بی‌پشیمان می‌سازد که خشونتش را به سمت کسانی هدایت می‌کند که مستحقش هستند و خوانندگان را مجبور می‌کند با این ناراحتی کنار بیایند که شاید خلوص اخلاقی در مبارزه با شر سیستماتیک کمتر از پیچیدگی اخلاقی مؤثر باشد.

پیچیده‌ترین معماری روان‌شناختی رمان در برخوردش با بهبود از تروما نهفته است. بهبود ادی غیرخطی و عمداً تصفیه‌نشده است: از مردی که دوستش دارد عقب می‌کشد، اسلحه به رویش می‌کشد، سعی می‌کند پسش بزند. کارلتون از ارائه بهبود به عنوان منحنی صعودی صاف امتناع می‌کند و در عوض نشان می‌دهد چگونه بازماندگان باید فعالانه بدن‌هایشان، لذتشان و ظرفیتشان برای خشونت را بازپس بگیرند — به‌ویژه خشونتی که برای محافظت از خودشان لازم است. صحنه دسته چاقو و صمیمیت گل‌رز و خار نه بی‌هدف بلکه اعمال درمانی بازپس‌گیری هستند که ابزارهای درد را به منابع اختیار تبدیل می‌کنند.

وارونگی ساختاری حذف به عنوان تز کتاب عمل می‌کند: قدرت، وقتی دزدیده شد، می‌تواند بازپس گرفته و بازهدایت شود. هر نهاد کنترلی که ادی را قربانی کرد — آماده‌سازی، حراج، خود شکار — به‌طور سیستماتیک برچیده و علیه معمارانش به کار گرفته می‌شود. این صرفاً فانتزی انتقام نیست بلکه استدلالی عمدی است که بقا نه فقط تحمل بلکه اختیار و عاملیت می‌طلبد.

کلر ساینبرگ ناراحت‌کننده‌ترین حقیقت کتاب را تجسم می‌بخشد: قربانیان می‌توانند معماری رنج دیگران شوند. منطق او — که شر اجتناب‌ناپذیر است پس باید از آن سود برد — نقطه پایان منطقی بدبینی را نمایندگی می‌کند، در حالی که استدلال متقابل زید — که نجات حتی یک نفر مبارزه را توجیه می‌کند — پافشاری غیرمنطقی امید را نمایندگی می‌کند. بین آن‌ها ادی ایستاده و تصمیم می‌گیرد حاضر است برای بقا چه چیزی بشود و آیا شخصی که می‌شود هنوز می‌تواند عشق بورزد و مورد عشق قرار بگیرد. پاسخش بر سینه‌اش حک شده: آسیب و فداکاری متضاد نیستند بلکه همراهند، و خاردارترین عشق همان است که ارزش خون‌ریختن دارد.

آخرین بروزرسانی:

Report Issue

خلاصه نقدها

4.07 از 5
میانگین ۶۰۰٬۰۰۰+ امتیاز از Goodreads و Amazon.

شکار آدلین نقدهای متفاوتی دریافت کرد و بسیاری از خوانندگان آن را بسیار تاریک و آزاردهنده یافتند. برخی توسعه شخصیت‌ها و عمق احساسی را ستودند، در حالی که دیگران خشونت گرافیکی و محتوای جنسی را مورد انتقاد قرار دادند. بسیاری احساس کردند که به طور قابل توجهی تاریک‌تر از کتاب اول است و برخی به دلیل شدت موضوع قادر به تمام کردنش نبودند. نظرات درباره شخصیت‌های اصلی، زید و آدلین، متفاوت بود. برخی خوانندگان رشد و رابطه آن‌ها را تحسین کردند، در حالی که دیگران آن‌ها را مشکل‌ساز یافتند. کاوش کتاب در تروما و بهبودی هم به خاطر واقع‌گرایی و شدتش مورد تحسین و هم مورد انتقاد قرار گرفت.

Your rating:
4.71
3366 امتیاز
Want to read the full book?

شخصیت‌ها

ادی (آدلین رایلی)

نویسنده‌ای ربوده‌شده که به جنگجو تبدیل می‌شود

نویسنده‌ای در ژانر عاشقانه گوتیک که عمارت پارسونز و ارواح آن را به ارث می‌برد. ادی با تناقضات تعریف می‌شود: او تشنه امنیت است اما به دنبال ترس می‌رود، در برابر کنترل مقاومت می‌کند اما به سلطه‌گری پاسخ می‌دهد، ادعای استقلال دارد اما قدرتش را در تسلیم می‌یابد. ساختار روان‌شناختی او کسی را آشکار می‌کند که همیشه به سمت تاریکی کشیده شده — فیلم‌های ترسناک، خانه‌های تسخیرشده، ناشناخته‌ها — در حالی که هوش تیز و شوخ‌طبعی ویرانگرش را حفظ می‌کند. پیش از ربوده شدنش، شجاعتش تکانشی و آموزش‌ندیده بود و به جای استراتژی، به شکل رویارویی مستقیم بروز می‌کرد. رابطه‌اش با مادرش سرنا رایلی بازتاب زخم‌های عمیق دلبستگی است: یک عمر احساس نادیده گرفته شدن، هم حالت تدافعی و هم اشتیاق شدید برای تأیید شدن را در او ایجاد کرده بود. او تروما را از طریق نوشتن، شوخی و سرکشی پردازش می‌کند و هر سه را به عنوان سپر در برابر آسیب‌پذیری به کار می‌گیرد، در حالی که در خفا تشنه امنیتی است که بتواند آن‌ها را کنار بگذارد.

زید (Z)

تعقیب‌کننده انتقام‌جو که عاشق اوست

رهبر مرموز Z، سازمانی زیرزمینی برای نابودی شبکه‌های قاچاق انسان. زید با پیچیدگی اخلاقی یک انتقام‌جوی خودخوانده عمل می‌کند که تاریکی درونش را بدون عذرخواهی می‌پذیرد. با هتروکرومیا به دنیا آمده — یک چشم سفید، یک چشم تیره — و با زخم‌هایی نشان‌دار شده، از نظر فیزیکی هیبت‌دار و از نظر روان‌شناختی مهیب است. وسواس او نسبت به ادی پیش از رابطه‌شان شروع شده بود: او را تعقیب کرد، به زندگی‌اش نفوذ کرد و صمیمیت را به او تحمیل کرد، در حالی که همزمان با فداکاری مرگبار از او محافظت می‌کرد. این تناقض او را تعریف می‌کند — مردی ناتوان از کنترل میلش که آن را به سمت پرستش هدایت می‌کند نه ویرانگری. آسیب‌پذیری عاطفی‌اش منحصراً از طریق ادی آشکار می‌شود؛ تنها او می‌تواند خونسردی آهنینش را در هم بشکند. او بدون پشیمانی می‌کشد اما آزادانه برای عشق خون می‌ریزد و شکست‌هایش را بر پوست خودش حک می‌کند.

ریو سانچز

آدم‌ربا گرفتار در دام وجدان

یک مأمور پورتوریکویی خالکوبی‌دار که برای انجمن کار می‌کند. ریو یکی از آدم‌ربایان ادی است — مردی که چشمان تیره و صورت زاویه‌دارش خطر را نشان می‌دهد، اما اعمالش داستان پیچیده‌تری را روایت می‌کنند. خواهر کوچکترش کاترینا از کودکی گروگان نگه داشته شده و اطاعت تنها ارزی است که او را زنده نگه می‌دارد. این بن‌بست غیرممکن هر انتخابی را که می‌کند تعریف می‌کند و کسی را می‌سازد که بین بی‌رحمی و مهربانی غیرمنتظره نوسان می‌کند. روان‌شناسی او نفرت عمیق از خود را آشکار می‌کند که پشت بی‌تفاوتی طعنه‌آمیز پنهان شده؛ او مردم را با تهدیدهای زشت از خود دور می‌کند در حالی که بی‌صدا مجازات کسانی را که نمی‌تواند از محافظتشان دست بردارد، تحمل می‌کند.

کلر ساینبرگ

مغز متفکر دولت سایه

قدرت واقعی پشت انجمن. کلر دهه‌ها پشت نقاب همسر مورد آزار یک سناتور فعالیت کرد. او دولت‌ها، شبکه‌های قاچاق و سیستم‌های مالی را با دقت سرد کنترل می‌کند، چون مدت‌ها پیش تصمیم گرفته بود اگر مردان هرگز از نابود کردن آسیب‌پذیران دست نمی‌کشند، او از فساد آن‌ها سود ببرد. هوش او تنها با بی‌رحمی‌اش برابری می‌کند — دشمنان را علیه یکدیگر دستکاری می‌کند، آدم‌ربایی‌ها را از طریق واسطه‌ها سازماندهی می‌کند و پشت ارتش‌ها پنهان می‌شود. روان‌شناسی او کسی را آشکار می‌کند که قربانی بودن را به شکارچی بودن تبدیل کرده و خود به معماری رنجی بدل شده که زمانی تحمل کرده بود.

فرانچسکا

آموزش‌دهنده با کفش‌های پاشنه‌بلند

زنی که دختران اسیر را به محصولات مطیع برای حراج تبدیل می‌کند. فرانچسکا با انگیزه‌های متناقض عمل می‌کند: دخترانش را سیلی می‌زند و تنبیه می‌کند اما نسبت به کسانی که ارزشمند می‌داند، جرقه‌هایی از حمایت نشان می‌دهد. او نماینده پیش‌پاافتادگی شر نهادینه‌شده است — زنی که شکنجه را به عنوان مهارت حرفه‌ای عادی‌سازی کرده. وسواس او به ظاهر و اعتبار، ناامنی عمیقی را پنهان می‌کند و رابطه پیچیده‌اش با ریو به خواسته‌هایی اشاره دارد که تنها از طریق اجبار برآورده می‌کند.

زاویر دلانو

خریدار ثروتمند سادیست

یک سرمایه‌دار نفتی ثروتمند و سادیست که ادی را به عنوان دارایی‌اش انتخاب می‌کند. او از بریدن پوست ادی در حین آمیزش لذت جنسی می‌برد و وسواس دارد که او نامش را بر زبان بیاورد — فتح نمادین هویتی که ادی هرگز اعطا نمی‌کند. روان‌شناسی او حق‌طلبی خودشیفته‌وار را آشکار می‌کند: او باور دارد درد کافی فداکاری واقعی ایجاد می‌کند و تسلیم را با عشق و مالکیت را با صمیمیت اشتباه می‌گیرد. اعتماد به نفسش مبنی بر اینکه هیچ‌کس نمی‌تواند به او دست بزند، بسیار فراتر از جزیره خصوصی‌اش گسترش می‌یابد.

جی (جیسون اسکات)

نابغه فناوری با ناخن‌های بنفش زید

دست راست و متخصص فناوری زید. جی با ناخن‌های بنفش‌رنگ و زبان تیز، پشت صفحه‌نمایش‌ها کار می‌کند. او پس از ترک شدن توسط والدینشان، برادر کوچکترش را بزرگ کرد و نبوغش را هم در سرپرستی و هم در هک غیرقانونی به کار گرفت. جی تمایلات انفجاری زید را با عمل‌گرایی و شوخ‌طبعی خشک مهار می‌کند و هم نقش وجدان و هم محرک را ایفا می‌کند. اضطراب او درباره ربوده شدن ادی همدلی عمیقی را در زیر طعنه‌ها آشکار می‌کند و وفاداری‌اش مطلق است.

دایا

بهترین دوست سرسختانه وفادار ادی

بهترین دوست ادی. دایا زمانی که انجمن از تلفنش برای فریب ادی و بیرون کشیدنش از عمارت پارسونز استفاده می‌کند، آسیب جانبی می‌بیند. او اسیر شده و توسط یکی از همدستان مکس مورد تجاوز قرار می‌گیرد و پیش از نجات توسط زید، تروماهای خودش را تحمل می‌کند. به جای عقب‌نشینی، به جستجوی ادی می‌پیوندد، تحقیق می‌کند و تکیه‌گاه عاطفی فراهم می‌کند. تاب‌آوری او آینه تاب‌آوری ادی است و پیوندشان از آن نوع است که وقتی همه چیز فرو می‌ریزد، پابرجا می‌ماند.

سیبی (سیبل)

قاتل فراری با دوستان خیالی

یک بیمار روانی فراری که پدر فرقه‌ای‌اش را کشته و پنج سال در یک نمایشگاه ترسناک سیار آدم کشته است. سیبی هم‌دستان خیالی‌ای را می‌بیند و با آن‌ها تعامل می‌کند که توسط روان شکسته‌اش خلق شده‌اند. او همزمان وحشتناک و دوست‌داشتنی است — در راهروها می‌دود و می‌جهد، قبل از چاقو زدن به مردم لالایی می‌خواند و برای چاقوهای گمشده‌اش قشقرق راه می‌اندازد. در زیر بی‌ثباتی‌اش وفاداری شدید، مهربانی واقعی و اشتیاق تزلزل‌ناپذیر برای پاکسازی جهان از شر نهفته است.

سیدنی

اسیری که به شکنجه‌گر روانی تبدیل شده

یک اسیر بلوند در خانه فرانچسکا که چهار سال عمداً با رفتار دیوانه‌وار از حراج فرار کرده است. سیدنی از لحظه ورود ادی او را آزار می‌دهد. از شکاف‌های دیوار تماشا می‌کند، ادی را برای اموال تخریب‌شده متهم می‌کند و از رنج دیگران لذت واقعی می‌برد. روان‌شناسی او کسی را منعکس می‌کند که هویتش آنقدر کامل نابود شده که دستکاری تنها شکل کنترلش شده و خانه فرانچسکا تنها خانه‌ای است که می‌شناسد.

روکو

برادر خشن فرانچسکا

برادر فرانچسکا، یک سادیست درشت‌هیکل و عرق‌ریز که با بی‌رحمی معمولی زنان اسیر را مورد خشونت قرار می‌دهد. هوش محدودش تنها با اشتهایش برای خشونت برابری می‌کند و او را به ابزار کند بدترین تنبیه‌های خانه آموزش تبدیل کرده است.

فیبی

اسیر شجاع با موهای آتشین

اسیری با موهای نارنجی شعله‌ور که وحشت آرامش شجاعت فوق‌العاده‌ای را پنهان می‌کند. در میان دختران خانه فرانچسکا، ترس فیبی بیشتر از همه نمایان است، اما شجاعتش در بحرانی‌ترین لحظات عمیق‌ترین است.

جیلیان

بازمانده خونسرد روسی

زنی خونسرد و روسی که پیش از رسیدن به خانه فرانچسکا قاچاق شده بود. دانش تاکتیکی او به ادی کمک می‌کند تا از گزینش جان سالم به در ببرد و تاب‌آوری آرامش او را به متحدی طبیعی در خصمانه‌ترین محیط‌ها تبدیل می‌کند.

مکس (ماکسیمیلیان)

رقیب دستکاری‌شده در پی انتقام

رقیبی ثروتمند که توسط انجمن فریب خورده و باور کرده زید پدرش را کشته است. تلاش متکبرانه‌اش برای انتقام — استخدام آدم‌ربایان ادی — کل داستان را به حرکت درمی‌آورد، اما حماقتش او را از دیدن تله‌ای که در آن افتاده کور کرده است.

سرنا رایلی

مادر دشوار ادی

مادر ظاهرپرست ادی که ناتوانی مادام‌العمرش در پذیرش دخترش پس از ربوده شدن ادی جای خود را به آشتی محتاطانه می‌دهد. پیوند شکسته آن‌ها یکی از دردناک‌ترین رشته‌های عاطفی آرام داستان می‌شود.

تمهیدات داستانی

لقب الماس

ادی را به عنوان کالای ارزشمند علامت‌گذاری می‌کند

ریک نام «الماس» را برای ادی ابداع می‌کند زیرا دشمنان زید مبالغ نجومی برای تصاحب زن او خواهند پرداخت. این لقب او را در سراسر اسارت دنبال می‌کند — فرانچسکا، روکو، زاویر و حتی کلر از آن استفاده می‌کنند. این لقب به عنوان یادآوری مداوم عمل می‌کند که ارزش او نزد این افراد کاملاً بر اساس رابطه‌اش با زید و پتانسیل بدنش برای سودآوری سنجیده می‌شود. با این حال، به منبعی از هویت وارونه نیز تبدیل می‌شود: ادی یاد می‌گیرد ارزش درک‌شده الماس را به سلاح تبدیل کند تا مزایایی به دست آورد و در نهایت با اثبات اینکه الماس‌ها هم می‌برند، آن را بازپس می‌گیرد. حلقه نامزدی زید به طور آشکار به جای الماس، یاقوت سرخ دارد و این برچسب را کاملاً رد می‌کند.

گزینش

شکار آیینی زنان اسیر

یک سنت باستانی که در آن خریداران ثروتمند زنان اسیر را در یک هزارتوی جنگلی شبانه با کمان‌های ضربدری و عینک‌های دید در شب شکار می‌کنند. دخترانی که بدون اصابت تیر فرار کنند، شایسته حراج شناخته می‌شوند؛ آن‌هایی که تیر بخورند با تنبیه وحشیانه مواجه می‌شوند. گزینش در چندین سطح روایی عمل می‌کند: مهارت‌های بقایی را معرفی می‌کند که ادی بعداً به آن‌ها نیاز خواهد داشت، صحنه‌ای ایجاد می‌کند که در آن قطار متروکه حیاتی برای فرارش را کشف می‌کند، پیوندهایی بین اسیران تحت فشار شدید شکل می‌دهد و تصویرسازی شکار را که سراسر داستان را فرا می‌گیرد، تثبیت می‌کند. قوانین این رویداد — که به نفع شکارچیان تنظیم شده — آینه عدم تعادل سیستماتیک دنیای قاچاق است.

دفترچه خاطرات مالی

دفتر خاطرات پنهانی که اسیران را در طول زمان به هم متصل می‌کند

یک دفترچه چرمی ارزان پنهان‌شده در زیر تخته‌های کف اتاق ادی در خانه فرانچسکا، که بیش از یک دهه پیش توسط اسیر قبلی به نام مالی نوشته شده است. ادی آن را در طوفان رعد و برق کشف می‌کند و با اشتیاق می‌خواند و در کلمات خشمگین و زنده دختری که همان وحشت‌ها را تحمل کرده، آرامش می‌یابد. او شروع به نوشتن در صفحات خالی باقی‌مانده می‌کند و دفترچه به ریسمان نجاتش در ماه‌ها آزار تبدیل می‌شود. همچنین به نقطه آسیب‌پذیری‌اش تبدیل می‌شود — سیدنی از میان دیوارها او را زیر نظر دارد و دفترچه را می‌خواند و نقشه‌های فرارش را کشف می‌کند. دفترچه همراه ادی از اسارت خارج شده و به دوران بهبودی می‌رسد و خط زمانی شکسته‌اش بین قربانی و بازمانده را پل می‌زند.

قطار متروکه

مسیر فرار و نقطه بازدید

ردیف عظیمی از واگن‌های زنگ‌زده که دو مایل در جنگل اورگان کشیده شده، که ادی در طول گزینش وقتی بسیار فراتر از مرزهای هزارتو می‌دود، کشف می‌کند. او موقعیتش را حفظ می‌کند و تشخیص می‌دهد که می‌تواند پناهگاه و راهنمای جهت‌یابی برای خروج از جنگل فراهم کند — ریل‌ها به جایی در تمدن ختم می‌شوند. وقتی سرانجام ماه‌ها بعد از خانه فرار می‌کند، قطار پناهگاهش می‌شود: از دریچه سقف وارد واگنی می‌شود و داخل آن فرو می‌ریزد. همچنین جایی است که زید او را پیدا می‌کند و فولاد زنگ‌زده صحنه غیرمنتظره دیدار دوباره‌شان پس از دو ماه و نیم جدایی می‌شود.

نماد گل رز

عشقی که از طریق زخم ماندگار می‌شود

پس از ربوده شدن ادی، زید یک گل رز را با تکه آینه روی قلب خودش حک می‌کند — داغی خودخواسته از گناه و فداکاری. گل رز در سراسر داستان به عنوان نماد مرکزی رابطه‌شان تکرار می‌شود: زید گل‌های رز واقعی برای ادی می‌گذارد، آن‌ها از گل رز خاردار در لحظات صمیمی بازپس‌گیری استفاده می‌کنند و زخم‌های بدنشان نقشه‌هایی از درد مشترک می‌شوند. این نماد عشقی را نشان می‌دهد که نه ملایم است و نه بدون درد، بلکه دقیقاً به این دلیل ماندگار است که هر دو شریک برایش خون داده‌اند. این نماد در حلقه نامزدی یاقوت‌سرخ-رز به اوج می‌رسد — سرخ مانند خونی که ریخته‌اند، به شکل گلی که بدون خار زیبا نمی‌شود.

درباره نویسنده

اچ.دی. کارلتون نویسنده دوگانه گربه و موش است که شامل تسخیر آدلین و شکار آدلین می‌شود. سبک نوشتاری او به خاطر مضامین تاریک و شدید، به‌ویژه در حوزه عاشقانه تاریک و تریلرهای روان‌شناختی شناخته شده است. آثار کارلتون اغلب شخصیت‌های پیچیده، تروما و موضوعات بحث‌برانگیز را کاوش می‌کنند. او پیروان قابل توجهی در میان خوانندگانی که از رمان‌های عاشقانه تاریک‌تر و شدیدتر لذت می‌برند، به دست آورده است. کتاب‌های کارلتون به دلیل ماهیت گرافیکی‌شان اغلب با هشدارهای محتوایی همراه هستند. علی‌رغم واکنش‌های دوقطبی به آثارش، او پایگاه طرفداران وفاداری را حفظ کرده و به تولید رمان‌های محبوب در ژانر عاشقانه تاریک ادامه می‌دهد.

دانلود PDF

To save this شکار آدلین summary for later, download the free PDF. You can print it out, or read offline at your convenience.
Download PDF

دانلود EPUB

To read this شکار آدلین summary on your e-reader device or app, download the free EPUB. The .epub digital book format is ideal for reading ebooks on phones, tablets, and e-readers.
Download EPUB
Want to read the full book?
Follow
گوش دادن
Now playing
شکار آدلین
0:00
-0:00
Now playing
شکار آدلین
0:00
-0:00
1x
Queue
Home
Swipe
Library
Get App
Try Full Access for 3 Days
Listen, bookmark, and more
Compare Features Free Pro
📖 Read Summaries
Read unlimited summaries. Free users get 3 per month
🎧 Listen to Summaries
Listen to unlimited summaries in 40 languages
❤️ Unlimited Bookmarks
Free users are limited to 4
📜 Unlimited History
Free users are limited to 4
📥 Unlimited Downloads
Free users are limited to 1
Risk-Free Timeline
امروز: دسترسی فوری
گوش دادن به خلاصه کامل بیش از ۲۶,۰۰۰ کتاب. بیش از ۱۲,۰۰۰ ساعت محتوای صوتی!
روز دوم: یادآوری دوره آزمایشی
به شما اطلاع می‌دهیم که دوره آزمایشی‌تان به‌زودی پایان می‌یابد.
روز سوم: شروع اشتراک شما
مبلغ اشتراک در تاریخ Aug 5,
کسر می‌شود. هر زمان قبل از آن می‌توانید لغو کنید.
Consume 2.8× More Books
2.8× more books Listening Reading
Our users love us
600,000+ readers
Trustpilot Rating
TrustPilot
4.6 Excellent
This site is a total game-changer. I've been flying through book summaries like never before. Highly, highly recommend.
— Dave G
Worth my money and time, and really well made. I've never seen this quality of summaries on other websites. Very helpful!
— Em
Highly recommended!! Fantastic service. Perfect for those that want a little more than a teaser but not all the intricate details of a full audio book.
— Greg M
Save 62%
Yearly
$119.88 $44.99/year/yr
$3.75/mo
Monthly
$9.99/mo
Start a 3-Day Free Trial
3 days free, then $44.99/year. Cancel anytime.
Unlock a world of fiction & nonfiction books
26,000+ books for the price of 2 books
Read any book in 10 minutes
Discover new books like Tinder
Request any book if it's not summarized
Read more books than anyone you know
#1 app for book lovers
Lifelike & immersive summaries
30-day money-back guarantee
Download summaries in EPUBs or PDFs
Cancel anytime in a few clicks
Scanner
Find a barcode to scan

We have a special gift for you
Open
38% OFF
DISCOUNT FOR YOU
$79.99
$49.99/year
only $4.16 per month
Continue
2 taps to start, super easy to cancel
Settings
General
Widget
Loading...
We have a special gift for you
Open
38% OFF
DISCOUNT FOR YOU
$79.99
$49.99/year
only $4.16 per month
Continue
2 taps to start, super easy to cancel