نکات کلیدی
۱. جنگ اقتصادی: میدان نبرد جدید جهانی
این همان جنگ اقتصادی است؛ روشی که آمریکا امروز مهمترین نبردهای ژئوپلیتیکی خود را با آن میجنگد.
نوعی جنگ نوین. جنگ اقتصادی از تحریمهای باستانی تجاری به تاکتیکهای پیچیده و غیرخشونتآمیز تکامل یافته و به ابزار اصلی آمریکا برای مقابله با چالشهای امنیت جهانی بدل شده است. برخلاف نیروی نظامی سنتی، سلاحهای اقتصادی با بهرهگیری از وابستگی متقابل جهانی، به آمریکا امکان میدهند بدون درگیری مستقیم نظامی فشار عظیمی وارد کند. این تغییر ناشی از پیوستگی اقتصاد جهانی مدرن است که اقدامات مقامات آمریکایی میتواند تأثیرات گستردهای به دنبال داشته باشد.
محدودیتهای تاریخی. در گذشته، جنگ اقتصادی اغلب به دلیل نیاز به نیروی دریایی قدرتمند یا اجماع گسترده بینالمللی که حفظ آن دشوار بود، ناکام میماند. نمونههایی مانند فرمان مگاریان پریکلز، سیستم قارهای ناپلئون و شکستهای جامعه ملل در برابر ایتالیا و ژاپن، این محدودیتها را نشان میدهند. تحریم سازمان ملل علیه عراق در دهه ۱۹۹۰، هرچند تا حدی مؤثر بود، هزینهبر بود، نیازمند محاصره دریایی بود و در نهایت مانع جنگ نشد که باعث تردید نسبت به ابزارهای اقتصادی شد.
پارادوکس جهانیشدن. پارادوکس جهانیشدن این است که در حالی که یکپارچگی اقتصادی بیسابقهای را به وجود آورد، آسیبپذیریهای جدیدی نیز ایجاد کرد. همان سیستمهایی که برای کارایی و سود طراحی شده بودند، به نقاط گلوگاهی تبدیل شدند که میتوانستند برای اهداف سیاسی بهرهبرداری شوند. این درک، بهویژه پس از ۱۱ سپتامبر، ابزارهای اقتصادی را از نمادین به سلاحهای قدرتمند سیاست خارجی تبدیل کرد و به آمریکا امکان داد «بدون جنگیدن پیروز شود» به شیوههایی که پیشتر تصور نمیشد.
۲. قدرت پنهان دلار: نقطه گلوگاهی نهایی آمریکا
دولت آمریکا نگهبان هر نقطه در این زیرساخت نامرئی است.
سلطه دلار. دلار آمریکا پایه و اساس اقتصاد جهانی است و به عنوان ارز پیشفرض در تجارت بینالملل، امور مالی و تبادل ارز خارجی عمل میکند. این نقش فراگیر که پس از جنگ جهانی دوم با نظام برتون وودز و سپس توافق بازیافت پترو دلار با عربستان سعودی تثبیت شد، به آمریکا نفوذ بینظیری میبخشد. بیشتر معاملات بینالمللی، حتی بین نهادهای غیرآمریکایی، با دلار انجام میشود و اغلب از طریق مؤسسات مالی مستقر در آمریکا تسویه میگردد.
مالیه مسلح. این سلطه به معنای آن است که دسترسی به دلار و سیستم مالی آمریکا برای تجارت جهانی ضروری است. با یک فرمان اجرایی ساده، رئیسجمهور آمریکا میتواند دسترسی شرکتهای خارجی به این «زیرساخت نامرئی» را مسدود کند. بانکهای سراسر جهان، فارغ از محل استقرار، برای اجتناب از جریمههای سنگین، با تحریمهای آمریکا همکاری میکنند و عملاً به «نیروهای پیاده قابل اعتماد در خط مقدم اجرای تحریمهای آمریکا» تبدیل میشوند.
نقاط گلوگاهی ناخواسته جهانیشدن. معماران جهانیشدن مانند آلن گرینسپن و والتر ریستون به طور ناخواسته این نقاط گلوگاهی را ایجاد کردند. تمرکز آنها بر بازارهای آزاد و سیستمهای متصل به هم منجر به شبکه مالی متمرکزی شد که هرچند کارآمد بود، اما در برابر بهرهبرداری سیاسی آسیبپذیر گردید. این تحول به آمریکا اجازه داد تا سلاحهای اقتصادی را با هزینه کمتر و تأثیر بیشتر، حتی علیه دشمنان قدرتمند، بدون نیاز به نیروی نظامی یا اجماع سازمان ملل به کار گیرد.
۳. ایران: میدان آزمایش جنگ مالی
بانک به بانک، واشنگتن سیستم مالی بینالمللی را به گونهای شرطی کرد که همه کسبوکارها با ایران را رد کند — نه به دلیل الزام دولتها، بلکه به دلیل تصمیمات مبتنی بر ریسک بانکها.
استراتژی نوین. پس از ۱۱ سپتامبر، استوارت لوی در وزارت خزانهداری نظریه ناکارآمدی تحریمها علیه ایران را به چالش کشید. با درک پیوندهای عمیق ایران با اقتصاد جهانی، او استراتژیای طراحی کرد که مستقیماً بانکها و شرکتهای خارجی را هدف قرار میداد و از تمایل آنها به اجتناب از ریسکهای حقوقی و اعتباری بهره میبرد. این «کمپین نجوا» هدف داشت آنها را به قطع داوطلبانه ارتباط با ایران ترغیب کند، حتی بدون دستور صریح دولت یا قطعنامههای سازمان ملل.
هدفگیری شبکههای مالی. لوی و تیمش، از جمله آدام سوبین، به طور سیستماتیک شیوههای مالی فریبکارانه ایران مانند «حذف» دادههای تراکنش را افشا کردند و تحریمهای مسدودکنندهای علیه بانکهای بزرگ ایرانی اعمال نمودند. این اقدامات همراه با تهدید تحریمهای ثانویه تحت قانون جامع تحریمها، مسئولیتپذیری و مقابله با ایران (CISADA)، دسترسی ایران به سیستم مالی آمریکا و دلار، از جمله تراکنشهای حیاتی «U-turn»، را قطع کرد.
نفت به عنوان آخرین سنگر. با وجود موفقیتهای اولیه، درآمدهای نفتی ایران به تأمین برنامه هستهای ادامه داد. فشار کنگره منجر به اصلاحیه منندز-کرک شد که بانک مرکزی ایران و فروش نفت آن را هدف قرار داد. خزانهداری استراتژی «کاهش تدریجی نفت» را توسعه داد، معافیتهایی به کشورهایی که واردات خود را به طور قابل توجهی کاهش دادند ارائه کرد و سپس حسابهای امانی برای پرداختهای نفتی را اجباری نمود که عملاً دسترسی تهران به پترو دلارهایش را مسدود کرد. این فشار اقتصادی منجر به:
- سقوط ارزش ریال
- افزایش شدید تورم و بیکاری
- ناآرامیهای اجتماعی گسترده
- انتخاب حسن روحانی که بر رفع تحریمها تأکید داشت
شد. این فشار نهایتاً راه را برای توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) هموار کرد و قدرت بیسابقه مالی مسلح را به نمایش گذاشت.
۴. روسیه (۲۰۱۴): چاقوی جراحی و هزینه احتیاط
تحریمها با هدف تغییر محاسبات پوتین بود — متقاعد کردن او که تهاجم گستردهتر به اوکراین ارزش هزینهها را ندارد و ترغیب او به مذاکرات صلح با پروشنکو.
دشمن متفاوت. الحاق کریمه توسط روسیه در ۲۰۱۴ چالشی نوین بود: یک ابرقدرت هستهای که عمیقاً در اقتصاد جهانی، بهویژه اروپا، ادغام شده بود. برخلاف ایران، جنگ اقتصادی تمامعیار میتوانست به اقتصادهای غربی و اتحادهایشان آسیب جدی بزند. دولت اوباما که نگران پیامدهای ناخواسته و اولویت اتحاد ترانسآتلانتیک بود، رویکردی «چاقوی جراحی» به جای «چکش» اتخاذ کرد.
دقت هدفمند. دیلیپ سینگ در خزانهداری همراه با دن فرید در وزارت خارجه، تحریمهای بخشی را توسعه دادند که:
- بزرگترین بانکها و شرکتهای انرژی دولتی روسیه (مانند روسنفت) را از بازارهای سرمایه غربی محروم کرد و توانایی آنها در جذب بدهی و سهام جدید را محدود نمود.
- فروش فناوری پیشرفته برای حفاری نفت فراساحل و استخراج هیدرولیکی را ممنوع کرد تا تولید انرژی آینده روسیه محدود شود.
این اقدامات با هدف وارد کردن درد قابل لمس اما کنترلشده به اقتصاد روسیه بود بدون ایجاد شوک سیستمیک فوری یا اختلال در تأمین انرژی اروپا.
نتایج مختلط و هزینه احتیاط. تحریمها همراه با سقوط قیمت نفت، اقتصاد روسیه را به رکود کشاند (کاهش ارزش روبل، خروج سرمایه، رکود) اما نتوانست اقدامات پوتین در اوکراین را معکوس کند. رویکرد محتاطانه و تدریجی غرب به روسیه فرصت داد تا اقتصاد خود را تطبیق داده و محافظت کند، از جمله:
- توسعه سیستمهای مالی جایگزین (SPFS، میر)
- تنوعبخشی ذخایر ارزی دور از دلار
- تعمیق روابط اقتصادی با چین
عدم تمایل به اقدام قاطع بلافاصله پس از کریمه، باور پوتین را تقویت کرد که غرب حاضر به تحمل هزینههای یک تقابل اقتصادی شدید نیست و این الگوی خطرناکی ایجاد کرد.
۵. چین: نقطه گلوگاهی فناوری و جدایی بزرگ
اگر آمریکا رهبری فناوری خود را از دست بدهد، چیز دیگری اهمیت چندانی نخواهد داشت.
مرز جدید: فناوری. دولت ترامپ، بهویژه تحت هدایت مت پاتینگر، تشخیص داد که تهاجم اقتصادی چین اساساً چالشی برای رهبری فناوری آمریکا است. طرح «ساخت چین ۲۰۲۵» پکن به دنبال خودکفایی در فناوریهای حیاتی بود که تهدیدی برای شرکتهای آمریکایی و برتری نظامی آمریکا محسوب میشد. این موضوع تمرکز جنگ اقتصادی را از نقاط گلوگاهی مالی به فناوری منتقل کرد.
آزمونها و درسهای اولیه. تلاشهای اولیه برای مقابله با چین، مانند تعرفهها و پیشنهاد شکستخورده «ملیسازی ۵G»، ناکافی بودند. اما دستور «ممنوعیت» وزارت بازرگانی علیه ZTE، که دسترسی این غول مخابراتی چینی به فناوری آمریکا را قطع کرد، سلاح قدرتمندی را نشان داد. این نشان داد کنترل فناوریهای حیاتی آمریکایی میتواند به اندازه کنترل دلار کشنده باشد، هرچند عقبنشینی ترامپ در مورد ZTE تناقضات سیاسی را آشکار کرد.
هوآوی و قانون محصول مستقیم خارجی (FDPR). مبارزه با هوآوی محور این رویکرد جدید شد. با وجود شکافهای اولیه و تردید متحدان، قانون FDPR به کار گرفته شد که فروش هر تراشهای به هوآوی را ممنوع میکرد اگر آن تراشه با فناوری آمریکا ساخته شده باشد. این شرکتهای تراشهسازی جهانی مانند TSMC را مجبور کرد بین آمریکا و هوآوی انتخاب کنند و عملاً کسبوکار گوشیهای هوشمند هوآوی را فلج کرد و تأثیر قابل توجهی بر جاهطلبیهای ۵G آن گذاشت. این تغییر از تغییر رفتار به فرسایش اقتصادی دائمی بود که هدف آن کاهش نقش چین در اقتصاد فناوری جهانی بود.
۶. روسیه (۲۰۲۲): بازدارندگی شکست خورد، فرسایش آغاز شد
در مقایسه با اینها، تحریمها ناکافی به نظر میرسیدند. در رابطه با هدف اصلیشان — جلوگیری از تهاجم روسیه در وهله اول — آنها شکست کامل بودند.
شکست بازدارندگی. با وجود ماهها هشدارهای اطلاعاتی و تهدیدهای علنی «پیامدهای سریع و شدید» از سوی دولت بایدن و متحدانش، روسیه در فوریه ۲۰۲۲ تهاجم تمامعیار به اوکراین را آغاز کرد. پوتین که اراده غرب را دستکم گرفته و اقتصاد خود را «مصون در برابر تحریم» میدانست، به جاهطلبیهای امپریالیستی خود ادامه داد و نشان داد تهدید درد اقتصادی به تنهایی برای بازدارندگی کافی نیست.
شوک مالی بیسابقه. در پاسخ، غرب قدرتمندترین سلاحهای اقتصادی خود را به کار گرفت:
- فلج کردن بانک مرکزی: گروه هفت بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر ارزی روسیه را مسدود کرد و صندوق جنگ پوتین را عملاً بیاثر ساخت.
- تحریمهای مسدودکننده: بانکهای بزرگ روسیه مانند VTB از دسترسی به دلار و سیستم مالی بینالمللی محروم شدند.
- کنترل صادرات فناوری پیشرفته: قانون FDPR علیه روسیه اعمال شد و دسترسی آن به نیمههادیها و فناوریهای پیشرفته را قطع کرد که صنایع نظامی و غیرنظامی را تحت تأثیر قرار داد.
این رویکرد «شوک و ترس» که ابتدا با مقاومتهایی مواجه بود، با خشونت تهاجم و مقاومت غیرمنتظره اوکراین تقویت شد.
استثنای انرژی. استثنای مهمی برای بخش انرژی روسیه قائل شدند؛ «مجوز عمومی ۸» پرداختهای نفت و گاز را از تحریمهای مالی معاف کرد. این به دلیل نگرانی از افزایش قیمت جهانی نفت و تشدید تورم در اقتصادهای غربی بود. هرچند این اجازه به روسیه امکان داد میلیاردها دلار از صادرات انرژی کسب کند، اما آسیبپذیری بزرگی در رژیم تحریمها را نشان داد و باعث فشار برای تعیین سقف قیمت شد.
۷. سقف قیمت: سلاحی نوین در بازار نفت
هدف این بود که «با تحریمها نفت را ارزانتر کنیم»، همانطور که گاکی گفت، ایدهای که خیلی خوب به نظر میرسید تا واقعی باشد.
حل معضل انرژی. با وجود تحریمهای شدید مالی و فناوری، درآمدهای نفتی روسیه به دلیل قیمتهای جهانی بالا و معافیت انرژی افزایش یافت. برای کاهش تأمین مالی جنگ مسکو بدون کاهش عرضه جهانی، مقامات خزانهداری از جمله آندریا گاکی و پیتر هارل، مکانیزم «سقف قیمت» را توسعه دادند. این رویکرد نوآورانه هدف داشت:
- اجازه دهد نفت روسیه به بازار جریان یابد و از افزایش قیمت جلوگیری کند.
- درآمد روسیه از هر بشکه نفت را کاهش دهد.
کارتل ارائهدهندگان خدمات. سقف قیمت با بهرهگیری از سلطه غرب بر خدمات دریایی اجرا شد. گروه هفت توافق کرد:
- شرکتهای خود را از ارائه خدمات حملونقل، بیمه و تأمین مالی برای نفت روسیه که بالاتر از قیمت تعیینشده (۶۰ دلار در هر بشکه) فروخته شود، منع کند.
- این ممنوعیت را در صورتی که نفت زیر سقف قیمت فروخته شود، لغو کند.
این عملاً یک «کارتل ارائهدهندگان خدمات» ایجاد کرد که خریدارانی مانند هند و ترکیه را مجبور به مذاکره برای قیمتهای پایینتر با روسیه برای دسترسی به خدمات حیاتی غربی کرد. این سیاست تلاش داشت عرضه را حفظ و سود روسیه را کاهش دهد؛ یک «مکعب روبیک» پیچیده در دیپلماسی اقتصادی.
موفقیت اولیه و تأثیر بلندمدت. با وجود تردیدهای اولیه و رعایت بیش از حد برخی بازیگران (مانند ترکیه در تنگه بسفر)، سقف قیمت همراه با سایر عوامل بازار منجر به کاهش قابل توجه قیمت و درآمد نفت روسیه شد. این نشان داد که غرب توانایی اعمال نفوذ بر بازار کالای مهمی را دارد. با این حال، این سیاست به «تقسیم» بازار جهانی نفت کمک کرد و نفت روسیه اکنون از طریق زنجیره تأمین موازی با قیمت تخفیفخورده جریان دارد که پایان بازار نفت جهانی یکپارچه را رقم زد.
۸. گسست اقتصادی جهان: فروپاشی جهانیشدن
مصالحههایی که سیاستگذاران در واشنگتن، پکن، بروکسل و مسکو با آن مواجهاند را میتوان به عنوان یک مثلث ناممکن متشکل از وابستگی اقتصادی، امنیت اقتصادی و رقابت ژئوپلیتیکی در نظر گرفت. هر دو مورد میتوانند همزمان وجود داشته باشند اما نه هر سه.
معضل امنیت وابستگی. عصر جنگ اقتصادی تنشی بنیادی را آشکار کرده است: رقابت شدید ژئوپلیتیکی نمیتواند همزمان با وابستگی اقتصادی عمیق و تمایل به امنیت اقتصادی وجود داشته باشد. با تسلیح روابط اقتصادی توسط آمریکا و رقبایش، دولتها در سراسر جهان در تلاش برای کاهش آسیبپذیریها هستند که منجر به «معضل امنیتی» میشود؛ جایی که اقدامات دفاعی یک کشور به عنوان تهدیدی تهاجمی توسط دیگران تلقی میشود.
کاهش ریسک، نه جدایی کامل. دولت بایدن، در حالی که محدودیتهای فناوری ترامپ علیه چین را ادامه میدهد، به جای «جدایی کامل» بر «کاهش ریسک و تنوعبخشی» تأکید دارد. این شامل:
- انتقال زنجیرههای تأمین به متحدان مورد اعتماد («دوستیسازی»)
- سرمایهگذاریهای عظیم داخلی در فناوریهای حیاتی (مانند نیمههادیها و انرژی پاک) از طریق قوانینی مانند قانون CHIPS و علوم
- کنترل صادرات هدفمند بر فناوریهای پایه با «حصارهای بلند» برای جلوگیری از کاربردهای نظامی
میشود. با این حال، اقدامات تلافیجویانه چین (مانند محدودیت صادرات گالیم و ژرمانیوم) و تلاشهای آن برای ساخت اکوسیستمهای فناوری خودکفا (مانند تراشه Mate 60 Pro هوآوی) چالشها و خطر تشدید درگیری اقتصادی را نشان میدهد.
آینده نقاط گلوگاهی. در حالی که سلطه دلار همچنان قوی است، تسلیح مالی باعث شده روسیه و چین تلاشهایی برای ساخت سیستمهای جایگزین (مانند یوان دیجیتال، SPFS) و کاهش وابستگی به دلار انجام دهند. نقاط گلوگاهی جدیدی نیز در بخشهای حیاتی مانند انرژی پاک که چین در پردازش مواد معدنی آن پیشتاز است، ظهور میکند
خلاصه نقدها
کتاب «گلوگاهها» با کسب امتیاز ۴.۳۶ از ۵ در میان ۹۵۳ خواننده، بازخوردهای بسیار مثبتی دریافت کرده است و بهخاطر سادهسازی و جذاب کردن موضوع پیچیدهی جنگ اقتصادی مورد تحسین قرار گرفته است. خوانندگان این اثر را بهگونهای توصیف میکنند که بیشتر شبیه یک رمان هیجانانگیز است تا یک کتاب درسی، و بهطور دقیق شرح میدهد چگونه ایالات متحده از اوایل دهه ۲۰۰۰ سیستمهای مالی، فناوری و تحریمها را بهعنوان سلاح علیه ایران، روسیه و چین بهکار گرفته است. این کتاب روند تحول تحریمهای ناکارآمد دوران صدام حسین را به استراتژیهای پیشرفتهی گلوگاهها که بانکها، نیمههادیها و بازارهای نفت را هدف قرار میدهد، دنبال میکند. منتقدان به دسترسی درونی نویسنده، رویکرد بیطرفانه و شرح مفصل شخصیتهای کلیدی مانند استوارت لوی توجه ویژهای دارند. برخی نیز اشاره میکنند که کتاب بسیار دقیق است و بیشتر برای علاقهمندان به ژئوپلیتیک مناسب است.
دیگران نیز خواندهاند