نکات کلیدی
۱. بنیانهای نفرینشده تروا: هدایای الهی و خیانتهای انسانی
برای درک پایان تروا باید آغاز آن را بشناسیم.
نژاد کهن. تروا یا ایلیوم، پادشاهی درخشان و محافظتشده توسط خدایانی چون آرس و آفرودیت بود که توسط داردانوس، فرزند زئوس، بنیان نهاده شد. نوادهاش، شاه ایلوس، شهر را تأسیس کرد و پالادیوم—مجسمهای چوبی از پالاس آتنا که از آسمان فرود آمده بود—را بهعنوان نماد و تضمینی برای جایگاه الهی و رونق پایدار آن دریافت نمود. این نماد مقدس باور داشتند که تا زمانی که دستنخورده باقی بماند، بقای شهر را تضمین میکند.
بذرهای نابودی. اما لائومدون، پسر ایلوس، خدایان آپولو و پوزئیدون را با امتناع از پرداخت مزد ساخت دیوارهای باشکوه تروا، خیانت کرد. در انتقام، آپولو طاعون و پوزئیدون هیولای دریایی فرستادند و قربانی گرفتن دختر لائومدون، هسیونه، را طلب کردند. این خیانت انسانی، سرآغازی برای خشم الهیهای آینده بود و پیامدهای خطرناک توهین به المپیها را نشان داد.
نفرینهای درهمتنیده. در همین حال، خاندانهای سلطنتی یونان نیز گرفتار نفرینهایی بودند، بهویژه خاندان تانتالوس و پلُپس که اعمالشان به سلسلهای از نابودی انجامید. این رویدادهای اولیه، که با لطف الهی و فریب انسانی همراه بود، زمینهساز نبرد حماسی آینده شدند و نشان دادند که اعمال انسان پیامدهای عمیق و ماندگاری دارند که نسلها را دربرمیگیرند.
۲. صعود پریام: از ویرانی تا شهری باشکوه
از آن روز به بعد، پودارس مردمش را رهبری کرد و بازسازی شهر ویرانشدهشان را هدایت نمود.
مداخله هرکول. هنگامی که هسیونه برای قربانی شدن به صخرهای زنجیر شده بود، هرکول آمد و پیشنهاد نجات او و کشتن هیولای دریایی را در ازای دریافت اسبهای الهی داد. لائومدون، طبق معمول، به وعدهاش عمل نکرد و هرکول تروا را غارت کرد، شاه و همه پسرانش را کشت به جز کوچکترینشان، پودارس. این عمل بیرحمانه تروا را ویران کرد اما زمینه تولدی دوباره را فراهم آورد.
پودارس به پریام تبدیل میشود. هسیونه در حرکتی عاشقانه، پودارس را با پردهای طلایی آزاد کرد و او به نام پریام، «کسی که خریداری شده»، شناخته شد. با وجود جوانی، پریام رهبری شگفتانگیزی از خود نشان داد و تروا را به شهری باشکوهتر و ثروتمندتر از همیشه بازسازی کرد. هوش او در تجارت و سیاست، همراه با حاصلخیزی زمین، تروا را «جواهر اژه» ساخت.
پیشگویی تاریک. همسر پریام، هکوبا، خوابی زنده دید که در آن مشعلی به دنیا میآورد که تروا را به خاکستر میکشاند. پیشگو آیساکوس پیشبینی کرد که پسر نوزادش باعث نابودی کامل شهر خواهد شد. با وجود عشقشان، پریام و هکوبا دستور کشتن کودک را دادند، اما چوپان آگلاوس که قادر به کشتن او نبود، کودک را بر کوه ایدا رها کرد، جایی که خرسی ماده از او مراقبت کرد و در نهایت او را پاریس نامیدند.
۳. سیب نفاق: مسابقه زیبایی که جنگی را شعلهور کرد
پاریس بیدرنگ سیب را به دست آفرودیت داد.
عروسی الهی. عروسی پلئوس و تتیس، والدین آشیل، جشنی باشکوه بود که همه خدایان به جز اریس، الهه نزاع، در آن حضور داشتند. اریس بدون دعوت، سیبی طلایی با نوشته «برای زیباترین» میان هرا، آتنا و آفرودیت انداخت و نزاعی شدید برانگیخت. زئوس که نمیخواست انتخاب کند، پاریس، انسان، را داور قرار داد.
انتخاب سرنوشتساز پاریس. پاریس، چوپان خوشقیافه کوه ایدا، توسط هرمس ملاقات شد که پیشنهادهای الههها را آورد:
- هرا قدرت و سلطه بر همه پادشاهیها را وعده داد.
- آتنا خرد، تسلط بر جنگ و صلح و شهرت ابدی را ارائه کرد.
- آفرودیت عشق هلن، زیباترین زن جهان، را نوید داد.
پاریس بیدرنگ آفرودیت را برگزید و این انتخاب، رویدادهایی را رقم زد که به سقوط تروا انجامید.
ربایش هلن. پاریس که اکنون بهعنوان شاهزاده تروا شناخته میشد، پریام را قانع کرد تا اجازه دهد او به اسپارت سفر کند، ظاهراً برای بازگرداندن عمهاش هسیونه. هدف واقعی او هلن بود. با غیبت منلائوس و برادران هلن، پاریس هلن و گنجینههای اسپارت را ربود و به تروا بازگرداند. هشدارهای کاساندرا درباره نابودی نادیده گرفته شد و شهر با شادی او را پذیرفت.
۴. اتحاد یونانیان: سوگندها، قربانیها و خشم آشیل
تمام شبهجزیره پلئونز با خون به جوش خواهد آمد!
وفای به سوگند. منلائوس که از ربایش هلن خشمگین بود، برادرش آگاممنون، شاه میسنا، را گرد آورد تا همه پادشاهان و شاهزادگان یونان را که به دفاع از ازدواج هلن سوگند خورده بودند، فراخواند. این اتحاد بیسابقه، آکائیان نام گرفت و ناوگانی عظیم در آولیس گرد آوردند تا به سوی تروا حرکت کنند. اودیسئوس که سوگند را طراحی کرده بود، ابتدا برای فرار از جنگ دیوانهنمایی کرد اما توسط پالامدس افشا شد.
قربانی ایفیژینیا. ناوگان توسط آرتمیس که از کشتن گوزن مقدس توسط آگاممنون خشمگین شده بود، متوقف شد. پیشگو کالخاس اعلام کرد تنها قربانی دختر بزرگ آگاممنون، ایفیژینیا، میتواند خشم الهه را فرو بنشاند. ایفیژینیا با وعده ازدواج با آشیل به آولیس کشانده شد و داوطلبانه خود را تقدیم کرد، اما به نظر میرسد آرتمیس او را نجات داد و به جای او گوزنی فرستاد و باد مساعدی فرستاد.
خشم آشیل. آشیل، بزرگترین جنگجوی یونان، از آگاممنون به خاطر استفاده از نامش در فریب و سپس تصاحب جایزه جنگیاش، بریسیس، خشمگین شد. در خشم، آشیل مریمیدونهایش را از نبرد کنار کشید و سوگند خورد تا زمانی که یونانیان به آستانه شکست برسند، نخواهد جنگید. این نزاع شخصی میان دو رهبر بزرگ یونان پیامدهای ویرانگری برای ارتش آکائیان داشت.
۵. نه سال بنبست: یورشها، رقابتها و سرنوشت پاتروکلوس
نه سال جنگ تروا بیشتر غارت بود تا رعد و برق.
درگیریهای پایدار. حمله اولیه یونانیان به تروا ناکام ماند و منجر به نه سال بنبست شد. دیوارهای مستحکم و موقعیت استراتژیک تروا آن را غیرقابل نفوذ ساخت، در حالی که یونانیان نتوانستند شهر را فتح کنند و اردوگاهی دائمی برپا کردند. جنگ به سلسلهای از یورشها به شهرها و روستاهای اطراف تبدیل شد و آشیل و مریمیدونهایش در غارت بیرحم بودند.
اختلافات داخلی. در این دوره، درگیریهای داخلی هر دو طرف را آزار داد. اودیسئوس که هرگز افشای دیوانهنماییاش توسط پالامدس را فراموش نکرد، نقشه اعدام پالامدس به اتهام خیانت را کشید. در طرف تروا، پسر کوچک پریام، ترایلوس، بهطور بیاحترامی در معبد آپولو توسط آشیل کشته شد که خشم الهی علیه قهرمان یونانی را تشدید کرد.
قربانی پاتروکلوس. با ادامه جنگ، تروا به رهبری هکتور یونانیان را به کشتیهایشان عقب راند و تهدید به سوزاندن ناوگان کرد. پاتروکلوس، دوست و معشوق آشیل، التماس کرد تا در زره آشیل بجنگد و یونانیان را به نبرد برانگیزد. آشیل با اکراه پذیرفت اما هشدار داد که به دیوارهای شهر نرود. پاتروکلوس هشدار را نادیده گرفت، درخششی باشکوه داشت و سپس توسط آپولو، یوفوربوس و در نهایت هکتور کشته شد.
۶. انتقام آشیل: شکوه، خشونت و سقوط قهرمان
سوگند خوردهام تا انتقام مرگ پاتروکلوس را نگیرم و هکتور خونین بر خاک نیفتد، غذا نخورم و آب ننوشم.
غم بیپایان. خبر مرگ پاتروکلوس آشیل را در غمی عمیق و عطش انتقام سوزان فرو برد. مادرش، تتیس، هشدار داد که مرگ هکتور بلافاصله پیش از مرگ خودش خواهد بود، اما آشیل این سرنوشت را پذیرفت. هفائستوس زرهی نو و باشکوه برایش ساخت، از جمله سپر معروف آشیل که تمام زندگی انسان را به تصویر میکشید.
خشم آشیل. آشیل به میدان بازگشت و خشم بینظیری را آزاد کرد، تروا را بیرحمانه کشت و به سوی رودخانه اسکاماندر راند که با اجساد مردگان جوش میزد. حتی با خدای رودخانه اسکاماندر جنگید که تنها با آتش هفائستوس مهار شد. خشم آشیل نمایشی بیرحم از خون و غم و خشم او بود.
دوئل با هکتور. سرانجام آشیل هکتور را بیرون دروازه اسکایان ملاقات کرد. با وجود التماسهای پریام و هکوبا برای عقبنشینی هکتور، او ایستادگی کرد. پس از تعقیب ناامیدانهای در اطراف دیوارهای شهر، آشیل که زره قدیمی را خوب میشناخت، نقطهای آسیبپذیر در گردن هکتور یافت و او را کشت. سپس جسد هکتور را بهطور بیرحمانه پشت ارابهاش به دور دیوارهای تروا به مدت دوازده روز کشید، بیاحترامی عمیقی که حتی خدایان را شوکه کرد.
۷. اسب تروا: فریب زیرکانه و نابودی شهر
گاهی آنچه خدایان مینویسند، انسان باید بازنویسی کند.
خرید و آتشبس. زئوس که از بیاحترامی آشیل به جسد هکتور خشمگین بود، فرمان داد جسد بازگردانده شود. پریام با گنجینهای فراوان شجاعانه به اردوگاه یونانیان رفت و به همدلی آشیل نسبت به پدر پیرش التماس کرد. آشیل تحت تأثیر قرار گرفت و آتشبس دوازده روزهای برای مراسم خاکسپاری هکتور پذیرفت، لحظهای کوتاه از انسانیت مشترک در میان جنگ.
حیله اودیسئوس. با مرگ آشیل (که توسط پاریس با کمک آپولو و تیر به پاشنه آسیبپذیرش کشته شد) و ادامه بنبست جنگ، اودیسئوس نقشهای کشید: ساخت اسب چوبی عظیمی. این اسب که توسط اپیوس ساخته شد، سی جنگجوی نخبه یونانی را پنهان میکرد و بقیه ناوگان وانمود میکردند به خانه بازمیگردند و اسب را بهعنوان هدیهای به آتنا میگذاشتند.
فریب سینون. سینون، یونانیای که جا ماند، تروا را قانع کرد که او قربانی اودیسئوس است و اسب هدیهای برای خشنود کردن آتنا به خاطر سرقت پالادیوم است. او گفت اسب خیلی بزرگ است که وارد تروا شود و این باعث شد تروا دیوارهایش را خراب کند تا اسب را وارد کنند. لاوکوئن، کشیش تروا، هشدار داد اما او و پسرانش توسط مارهای دریایی بلعیده شدند که تروا آن را مجازات الهی برای شک به سینون دانست.
۸. سقوط تروا: فجایع ناگفتنی و نفرینهای ماندگار
کم است آنچه بتوان گفت تا وحشت آن شب در تروا را کاهش دهد یا خشونت وحشیانهای را که آکائیان در غارت شهر و قتلعام ساکنان به کار بردند توجیه کند.
شهر سقوط میکند. تروا که توسط سینون و نشانه مرگ لاوکوئن متقاعد شده بود، دیوارهایش را شکست و اسب چوبی را به شهر کشید و با جشن و مستی پیروزی را جشن گرفت. در تاریکی شب، سینون چراغی روشن کرد تا ناوگان یونانی بازگردد. جنگجویان از اسب بیرون آمدند، دروازهها را گشودند و حملهای بیرحمانه و بیوقفه به تروا آغاز کردند.
سرنوشت خاندان سلطنتی. خاندان سلطنتی تروا پایان تراژیکی یافت. پریام پیر و ناتوان بهدست نئوپتولموس در محراب زئوس به قتل رسید. پسر نوزاد هکتور، آستیناکس، از دیوارهای شهر پرتاب شد و همسرش آندروماکه به غنیمت گرفته شد. کاساندرا که نابودی را پیشبینی کرده بود، در معبد آتنا توسط آیاس مورد تجاوز قرار گرفت و به بردگی آگاممنون درآمد و مرگ او را به دست کلیتمنسترا پیشبینی کرد.
فرار آئنیاس. در میان کشتار، آئنیاس به هدایت اراده الهی با پدر پیرش آنکیس، پسرش آسکانیوس و پالادیوم فرار کرد تا تمدنی نو در ایتالیا بنا نهد. در حالی که بیشتر یونانیان به فجایع وحشتناک پرداختند، آکاماس و دموفون مادربزرگشان ایترا را نجات دادند و خانواده آنتنور به خاطر مهربانیهای گذشتهاش بخشیده شدند. خدایان که شاهد خشونتهای ناگفتنی بودند، کفرگوییهای یونانیان را محکوم کردند و سفرهای دشوار بازگشت و مجازاتهای الهی بیشتری را رقم زدند.
خلاصه نقدها
کتاب «تروا» بهواسطهی بازگویی جذاب استیون فراي از جنگ تروا، تحسین فراوانی از سوی خوانندگان دریافت کرده است. بسیاری از سبک نوشتاری روان و در دسترس او، شوخطبعیاش و تواناییاش در زنده کردن اساطیر پیچیده قدردانی میکنند. شنوندگان نسخهی صوتی نیز از روایت فراي لذت میبرند. هرچند برخی از خوانندگان گستردگی شخصیتها را چالشی برای دنبال کردن داستان دانستهاند، اما بهطور کلی کتاب بهخاطر پوشش جامع افسانهی تروا، از آغاز تا سقوط آن، مورد ستایش قرار گرفته است. یادداشتهای حاشیهای و زمینههای تاریخی ارائهشده توسط فراي نیز بهعنوان افزودههای ارزشمند برجسته شدهاند.