نکات کلیدی
۱. میراث لیوینگستون و شعلهور شدن جاهطلبی اروپاییها در آفریقا
«از شما تقاضا دارم توجهتان را به آفریقا معطوف کنید؛ میدانم که در چند سال آینده در آن سرزمین که اکنون باز است، از میان خواهم رفت؛ نگذارید دوباره بسته شود! من به آفریقا بازمیگردم تا راهی باز برای تجارت و مسیحیت فراهم کنم؛ شما ادامهدهندهی کاری باشید که من آغاز کردهام. این مسئولیت را به شما میسپارم!»
درخواستی در واپسین لحظات. دیوید لیوینگستون، مبلغ و کاوشگر برجسته، در سال ۱۸۵۷ فراخوانی قدرتمند صادر کرد و از اروپا خواست که اجازه ندهد آفریقا «دوباره بسته شود» بلکه آن را برای «تجارت و مسیحیت» باز نگه دارد. مرگ او در سال ۱۸۷۳ در عمق آفریقای مرکزی، به ویژه در بریتانیا، به شعاری برای ادامه کاوشها و سرکوب تجارت برده تبدیل شد؛ تجارتی که او آن را «زخم باز جهان» مینامید. اما دیدگاه او به زودی توسط قدرتهای اروپایی به گونهای دیگر تفسیر و بهرهبرداری شد.
جستجوی استنلی. هنری مورتون استنلی، روزنامهنگار آمریکایی که لیوینگستون را «یافت»، این مسئولیت را بر عهده گرفت و از سال ۱۸۷۴ تا ۱۸۷۷ سفری حماسی در سراسر آفریقا انجام داد. او تأیید کرد که رود لوآلابا همان رود بزرگ کنگو است، نه نیل، و آفریقای مرکزی را سرزمینی با «ثروت بینظیر» توصیف کرد که منتظر «سرمایهگذاران جسور» است. کشفیات شگفتانگیز استنلی که به طور گسترده منتشر شد، ایدهی انتزاعی باز کردن آفریقا را به چشماندازی ملموس و پرسود تبدیل کرد و جاهطلبیهای پادشاهان و کارآفرینان اروپایی را شعلهور ساخت.
سه «ج» و بهرهکشی. سه «ج» لیوینگستون — تجارت، مسیحیت و تمدن — به توجیه اخلاقی گسترش اروپاییها بدل شد. در حالی که مبلغین واقعاً در پی گسترش مسیحیت و پایان بردهداری بودند، منافع تجاری به سرعت بر آنها غلبه کرد. وعده منابع عظیمی چون عاج، لاستیک و مواد معدنی همراه با نیاز به بازارهای جدید، نگرانیهای انسانی را تحتالشعاع قرار داد و زمینه رقابت شدید و بهرهکشی را فراهم آورد.
۲. لئوپولد دوم معمار امپراتوری شخصی در کنگو
«نمیخواهم فرصت خوبی برای به دست آوردن سهمی از این کیک باشکوه آفریقایی را از دست بدهم.»
نوعدوستی به عنوان نقاب. لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک که به شدت به دنبال امپراتوری فرامرزی بود، با زیرکی میراث انساندوستانه لیوینگستون را به پوششی برای جاهطلبیهای شخصی خود تبدیل کرد. او کنفرانس جغرافیایی بروکسل در سال ۱۸۷۶ را برگزار کرد و به طور علنی «جهادی شایسته این قرن پیشرفت» برای متمدن کردن آفریقا اعلام نمود، در حالی که به طور مخفیانه نقشه تصاحب حوضه وسیع کنگو را میکشید. سازمان اولیهاش، انجمن بینالمللی آفریقا، پوششی برای اهداف تجاری و سرزمینی واقعی او بود.
ابزار استنلی. لئوپولد هنری مورتون استنلی را استخدام کرد و از شهرت و تخصص او بهره برد تا شبکهای از ایستگاهها را تأسیس کند و با رؤسای محلی در امتداد رود کنگو قرارداد ببندد. استنلی که ابتدا امیدوار بود کنگو را برای بریتانیا به دست آورد، در نهایت به عامل کلیدی لئوپولد تبدیل شد و بیخبر از آن، پایههای امپراتوری خصوصی او را بنا نهاد. این مأموریت شامل عبور از مناطق دشوار و ناوبری رودخانه بود تا نقاط استراتژیکی مانند استنلی پول را به دست آورد.
توهم «دولت آزاد». برای مقابله با رقبایی چون فرانسه و بریتانیا، لئوپولد کسبوکار تجاری خود را به «دولت آزاد کنگو» تبدیل کرد و آن را نهادی بیطرف و انساندوستانه معرفی نمود که به تجارت آزاد و مبارزه با بردهداری متعهد است. او در کنفرانس برلین ۱۸۸۴-۸۵ با وعده دسترسی آزاد و حکومت انساندوستانه به رسمیت شناخته شد، در حالی که به طور مخفیانه انحصار بیرحمانهای بر لاستیک و عاج برقرار کرد که بعدها به فجایع هولناکی منجر شد.
۳. ورود فرانسه و آلمان به رقابت با الحاقهای استراتژیک
«گلابی تونس، گفت مرد بزرگ و با لب زدن، آماده چیدن بود.»
تغییر راهبرد بسمارک. اتو فون بسمارک، صدراعظم آلمان که در ابتدا نسبت به مستعمرات بیاعتنا بود، در سال ۱۸۸۴ به طور استراتژیک وارد رقابت آفریقا شد. انگیزههای او پیچیده بود: منحرف کردن توجه فرانسه از آلزاس-لورین، کسب اهرم در دیپلماسی اروپایی علیه بریتانیا و آرام کردن لابی استعماری داخلی که از «ترس بسته شدن درها» رنج میبرد. او به سرعت توگو، کامرون و آفریقای جنوبغربی آلمان را ضمیمه کرد و بریتانیا و فرانسه را غافلگیر ساخت.
جاهطلبیهای فرانسه. فرانسه که پس از شکست در جنگ فرانسه-پروس به دنبال بازگرداندن اعتبار ملی بود، به توسعه استعماری روی آورد. پییر دو برازا، کاوشگر رمانتیک ایتالیاییتبار، با امضای قراردادهایی با رؤسای محلی مانند ماکوکو، کنگوی فرانسه را تثبیت کرد و به طور مستقیم ادعاهای لئوپولد را به چالش کشید. فرانسه همچنین نفوذ خود را در تونس، «گلابی رسیده» که بسمارک ارائه داده بود، تحکیم کرد و حضور خود را در غرب آفریقا، به ویژه در امتداد رود نیجر گسترش داد که به تقابل مستقیم با منافع بریتانیا انجامید.
کنفرانس برلین. کنفرانس برلین ۱۸۸۴-۸۵ که توسط بسمارک برگزار شد، هدفش تعیین قواعد استعمار آفریقا، به ویژه در زمینه تجارت آزاد در حوضههای کنگو و نیجر و اصل «اشغال مؤثر» بود. اگرچه ظاهراً ایدههای انساندوستانه را ترویج میداد، اما در واقع تقسیم آفریقا میان قدرتهای اروپایی را مشروعیت بخشید و بسمارک با مهارت از آن برای پیشبرد منافع آلمان و بازی دادن رقبایش بهره برد.
۴. اختلافات داخلی بریتانیا مانع تدوین استراتژی امپراتوری منسجم
«از صمیم قلب آرزو میکنم که هرگز وارد مصر نشده بودیم. اگر این کار را نکرده بودیم، میتوانستیم به همه جهان بیاعتنایی کنیم. اما حس ملی یا مالکیتی برانگیخته شده است؛ طعم نعمتها را چشیده و رهایشان نمیکند...»
بیمیلی گلدستون. سیاست بریتانیا در آغاز رقابت آفریقا با تضادهای داخلی همراه بود. ویلیام گلدستون، نخستوزیر ضد امپریالیست، توسعه رسمی مستعمرات را از نظر اخلاقی ناپسند میدانست و آن را «گناه خونین» میخواند. او به «امپراتوری غیررسمی» که بر تجارت و نفوذ غیرمستقیم متکی بود، ترجیح میداد و تمایلی به اختصاص منابع بریتانیا به سرزمینهای جدید آفریقایی نداشت، به ویژه پس از شکستهای پرهزینهای چون جنگ زولو و جنگ اول بویری.
گیر افتادن در مصر. با وجود تردیدهای گلدستون، منافع استراتژیک بریتانیا در کانال سوئز منجر به اشغال مصر در سال ۱۸۸۲ شد؛ حرکتی که فرانسه را عمیقاً ناراحت کرد و به باری مداوم بر منابع و سرمایه دیپلماتیک بریتانیا تبدیل شد. این «حفاظت پنهان» بریتانیا را به مداخلات بیشتر، به ویژه در سودان، واداشت تا منابع نیل را حفظ کند و شبکهای پیچیده از تعهدات ایجاد کرد که با اصول گلدستون در تضاد بود.
ظهور جناحهای امپریالیست. در حالی که دولت گلدستون مردد بود، افرادی چون جوزف چمبرلین، لرد سالیسبری و مدیران استعماری مانند سر آلفرد میلنر خواهان سیاست امپریالیستی قاطعتر بودند. آنها بر لزوم تصاحبهای استراتژیک، فرصتهای اقتصادی و مقابله با قدرتهای رقیب اروپایی تأکید داشتند. این کشمکش داخلی میان ضد امپریالیستها و توسعهطلبان اغلب به سیاستهای ناهماهنگ و واکنشی منجر میشد و بریتانیا را در برابر ابتکارات دیگر کشورها آسیبپذیر میکرد.
۵. رهبران آفریقایی با استراتژیهای متنوع در برابر نفوذ اروپایی مقاومت کردند
«من اینجا فرمانروا هستم و تا زندهام، پادشاهی گارانگانجا [کاتانگا] فرمانروای دیگری جز من نخواهد داشت.»
مقاومت و سازگاری. رهبران آفریقایی با چالشی بیسابقه از سوی گسترش اروپاییها روبرو شدند و از طیف وسیعی از استراتژیها، از مقاومت مسلحانه تا دیپلماسی و اتحادها بهره بردند. شخصیتهایی چون پادشاه ستشواتو از زولوها و مهدی در سودان نیروهای نظامی قدرتمندی رهبری کردند و شکستهای سنگینی به ارتشهای اروپایی وارد آوردند، اما در نهایت به دلیل برتری آتش و سازماندهی تسلیم شدند.
دیپلماسی و بهرهبرداری. رهبران زیرکتری مانند امپراتور منلیک دوم اتیوپی و پادشاه لوبنگولا از ندبله تلاش کردند قدرتهای اروپایی را علیه یکدیگر بازی دهند. منلیک با خرید سلاحهای مدرن از فرانسه و روسیه در ۱۸۹۶ ایتالیا را در آدوا شکست داد و لوبنگولا سعی کرد امتیازات شرکت رودز را محدود کند. با این حال، حتی موفقیتهای دیپلماتیک اغلب موقتی بود یا توسط فریب و زور اروپاییها تضعیف میشد.
هزینه سرپیچی. بسیاری از فرمانروایان آفریقایی مانند مسیری از کاتانگا، با روشهای سختگیرانه از حاکمیت خود دفاع کردند، چه در برابر رقبای داخلی و چه در برابر نفوذ اروپاییها. اما فشار بیوقفه برای زمین، منابع و نیروی کار، همراه با تأثیر ویرانگر سلاحها و بیماریهای اروپایی، در نهایت به فروپاشی بیشتر پادشاهیهای مستقل آفریقا انجامید و جمعیتهای آنها را در معرض بهرهکشی قرار داد.
۶. بحران فاشودا رقابت انگلو-فرانسوی بر سر نیل را برجسته کرد
«جایی که پرچم ما برافراشته شود، به سرعت پایین نمیآید. اما آنچه برای من و فکر میکنم برای بیشتر ما معنی داشت، این نبود که هزاران مایل مربع به امپراتوری بریتانیا افزودهایم، بلکه این بود که خود را متعهد به تکمیل کاری کردهایم که گوردون سیزده سال پیش برای آن جان داد و این سرزمین را از ظلم و ستم آزاد کنیم.»
اهمیت استراتژیک نیل. نیل علیا، به ویژه منطقه اطراف فاشودا، به نقطهای حساس در رقابت انگلو-فرانسوی تبدیل شد، زیرا کنترل آن برای امنیت مصر و جاهطلبیهای امپراتوری حیاتی به شمار میرفت. امپریالیستهای بریتانیایی که به رؤیای «کیپ تا قاهره» و انتقام مرگ ژنرال گوردون دلبسته بودند، کنترل سرچشمههای نیل را ضروری میدانستند.
حرکت جسورانه مارشان. در سال ۱۸۹۸، کاپیتان فرانسوی ژان-باتیست مارشان رهبری یک کاروان کوچک و دشوار را از کنگوی فرانسه به فاشودا بر عهده گرفت تا حضور فرانسه را در نیل تثبیت کند و ادعاهای بریتانیا را به چالش بکشد. این اقدام جسورانه که «شلیک گلولهای در نیل» نام گرفت، تلاش ناامیدانه فرانسه برای کسب اهرم در مذاکرات بر سر مصر و پیوند امپراتوری غرب آفریقا با دریای سرخ بود.
رویارویی دیپلماتیک. رسیدن مارشان به فاشودا همزمان با نیروهای انگلو-مصری کیچنر بود که تازه از پیروزی قاطع بر مهدیان در اومدورمان بازگشته بودند. بنبست فاشودا بریتانیا و فرانسه را تا آستانه جنگ پیش برد. با وجود مقاومت قهرمانانه مارشان، حضور نظامی قوی بریتانیا و فشار دیپلماتیک فرانسه را مجبور به عقبنشینی کرد و کنترل بریتانیا بر دره نیل را تثبیت نمود که پیروزی مهمی برای سیاست خارجی سالیسبری بود.
۷. جنگهای بویری هزینه بالای فتح امپراتوری را آشکار ساخت
«من بحران را که اجتنابناپذیر بود، پیش از آنکه دیر شود، تسریع کردم... این کار چندان خوشایند نیست و در نظر بسیاری، اعتبار چندانی ندارد که نقش عمدهای در آغاز جنگ بزرگی داشته باشم.»
جاهطلبی رودز و حمله جیمسون. سسیل رودز، تاجر الماس و طلا، رؤیای قلمروی وسیع «تمام قرمز» بریتانیایی از کیپ تا قاهره را در سر داشت. توسعه تهاجمی او در ماشونالند و ماتابلهلند (رودزیا) با انگیزه طلا و تمایل به دور زدن جمهوریهای مستقل بویری بود. حمله ناموفق جیمسون در ۱۸۹۵، تهاجمی نظامی خصوصی به ترانسوال، روشهای بیپروا و همکاری رودز با مقامات بریتانیایی از جمله جوزف چمبرلین را آشکار ساخت و روابط انگلو-بویری را به شدت تیره کرد.
جنگ دوم بویری. پیامدهای حمله و نارضایتیهای بریتانیاییهای اوتلندر در ترانسوال طلادار و سیاستهای قاطع کمیسر عالی آلفرد میلنر، تنشها را افزایش داد. میلنر که جنگ را «اجتنابناپذیر» میدانست، عمداً بحران ایجاد کرد که به جنگ دوم بویری (۱۸۹۹-۱۹۰۲) انجامید. این جنگ که ابتدا توسط بریتانیا به عنوان «جنگ عصر چای» دست کم گرفته شد، نبردی خونین و پرهزینه در برابر فرماندهان چریکی بویری بود.
«روشهای بربریت». این جنگ تاریکترین جنبههای امپریالیسم بریتانیا را نمایان ساخت. با وجود برتری عددی و تسلیحات مدرن، نیروهای بریتانیایی در برابر تاکتیکهای چریکی بویریها دچار مشکل شدند. سیاست زمینسوخته کیچنر، شامل سوزاندن مزارع و ایجاد «اردوگاههای تمرکز» برای زنان و کودکان بویری، منجر به مرگومیر فاجعهبار و محکومیت گسترده بینالمللی شد. این جنگ که ۲۰ هزار کشته بریتانیایی و ۲۰۰ میلیون پوند هزینه داشت، کنترل بریتانیا بر آفریقای جنوبی را تثبیت کرد اما میراث تلخ کینه و سازشهای اخلاقی امپراتوری را برجای گذاشت.
۸. خشونتهای دولت آزاد کنگو خشم بینالمللی را برانگیخت
«وحشیها — پلنگها — برخی از ما را در حالی که در جنگل کار میکردیم کشتند و دیگران گم شدند یا از سرما و گرسنگی مردند و از مردان سفیدپوست خواهش کردیم ما را تنها بگذارند و گفتیم دیگر لاستیک نداریم، اما مردان سفیدپوست و سربازان گفتند: بروید. شما خودتان هم فقط وحشی هستید. شما فقط نیاما [گوشت] هستید.»
امپراتوری لاستیک لئوپولد. در حالی که اروپا مأموریت «تمدین کردن» را جشن میگرفت، دولت آزاد کنگو به فرمان لئوپولد دوم نمونهای هولناک از بهرهکشی استعماری
خلاصه نقدها
کتاب «تلاش برای آفریقا» با کسب امتیاز بسیار بالای ۴.۱۵ از ۵، نقدهای مثبتی را بهدلیل روایت جامع خود از استعمار اروپایی در بازهی زمانی ۱۸۷۶ تا ۱۹۱۲ دریافت کرده است. خوانندگان از پژوهش گستردهی پیکنهام و شیوهی جذاب روایت او تمجید میکنند، هرچند برخی دیدگاه اروپامحور و کمبود صدای آفریقاییها را نقد کردهاند. این اثر بیش از ۷۰۰ صفحه بهخوبی توضیح میدهد که چگونه بریتانیا، فرانسه، آلمان، بلژیک و دیگر قدرتها با استفاده از طمع، نژادپرستی و بازیهای سیاسی قارهی آفریقا را تقسیم کردند. اگرچه زبان کتاب قابل فهم و پرجزئیات است، منتقدان به زبان قدیمی، گاه کلیشهها و فرضیات مربوط به دانش تاریخی بریتانیا اشاره کردهاند. بیشتر خوانندگان این کتاب را منبعی ضروری برای درک میراث استعماری آفریقا و مرزهای مدرن آن میدانند.