نکات کلیدی
۱. بچهپوش: دخترانی که برای بقا و جایگاه اجتماعی به شکل پسران زندگی میکنند
داشتن حداقل یک پسر برای کسب احترام و اعتبار در اینجا الزامی است.
ترجیح پسر بر همه چیز مقدم است. در جامعهی عمیقاً مردسالار افغانستان، قدرت، جایگاه و امنیت خانواده به داشتن پسران وابسته است. دختران اغلب بهعنوان بار و هزینه دیده میشوند، نیازمند مهریه و فاقد تداوم نسل. ناتوانی در آوردن پسر میتواند موجب شرمساری هم برای زن و هم برای مرد شود.
راهحلی عملی پدید میآید. در مواجهه با فشار شدید برای داشتن پسر، برخی خانوادهها به روشی به نام بچهپوش روی میآورند؛ روشی که در آن دختر را کوتاهمو کرده، لباس پسرانه میپوشانند و بهعنوان پسر به جامعه معرفی میکنند. این تغییر موقتی اهداف متعددی را دنبال میکند.
دلایل این عمل:
- کسب جایگاه اجتماعی و جلوگیری از ترحم یا تمسخر بهخاطر نداشتن پسر.
- اجازه دادن به کودک برای کار و کمک مالی به خانواده، چرا که دختران معمولاً از کار در بیرون محروماند.
- فراهم کردن همراه مردانه برای خواهران، که به آنها آزادی محدود خارج از خانه میدهد.
- بهعنوان عملی جادویی یا معنوی که باور دارند تولد پسر واقعی را در آینده تسهیل میکند.
۲. آزادی قرضی دوران پسرانگی
آن زندگی میتواند شامل پرواز بادبادک، دویدن با تمام توان، خندههای بیوقفه، پریدن از شادی، بالا رفتن از درخت برای حس هیجان آویزان شدن باشد.
دنیایی تازه گشوده میشود. برای دخترانی که بهعنوان بچهپوش زندگی میکنند، تجربهای از آزادیهایی است که زنان افغان از آن محروماند. آنها میتوانند آزادانه در بیرون از خانه رفتوآمد کنند، ورزش کنند، با پسران به مدرسه بروند، کارهای روزمره انجام دهند و بدون شک و تردید با مردان ارتباط برقرار کنند. این در تضاد کامل با زندگی محدود خواهرانشان است.
امتیازات و بار مسئولیتها. در حالی که برخی بچهپوشها از خانوادههای مرفه این آزادی را بهعنوان نوعی توانمندسازی تجربه میکنند، دیگران از خانوادههای فقیر مجبور به کار کودکانه در مغازهها یا خیابانها برای حمایت مالی خانوادهاند. این تجربه همیشه رهاییبخش نیست، بلکه اغلب بار مسئولیت بیشتری است.
یادگیری رفتار مردانه. دختران به سرعت یاد میگیرند که رفتارها، الگوهای گفتاری و نگرشهای مردانه را بپذیرند. آنها پسران را مشاهده و تقلید میکنند و میدانند که پذیرش و امنیتشان در دنیای مردانه به اجرای قانعکننده این نقش بستگی دارد. این اجرا به مهارت بقا تبدیل میشود.
۳. بلوغ: بازگشت ناگزیر به زن بودن
پس از آغاز بلوغ برای یک بچهپوش، پذیرش آینده بهعنوان زن همیشه فوری نبود.
زمان در حال گذر است. وضعیت بچهپوش تقریباً همیشه موقتی است و قرار است پیش از بلوغ یا همزمان با آن پایان یابد. با شروع رشد بدن دختر، حفظ نقاب دشوار و پرخطر میشود. قوانین اجتماعی حکم میکنند که زن جوان باید محافظت شده و برای ازدواج آماده شود.
فشار برای تطابق. خانوادهها تحت فشار مجدد خویشاوندان و همسایگان قرار میگیرند تا بچهپوش را به جنسیت تولدش بازگردانند. ماندن در نقاب مردانه پس از بلوغ میتواند به اعتبار او آسیب زده، ازدواجناپذیرش کند و شرمساری برای خانواده به همراه آورد. بازگشت اغلب ناگهانی و غیرقابل مذاکره است.
چالشهای بازگشت. برای دخترانی که سالها بهعنوان پسر زندگی کردهاند، تغییر ناگهانی به زندگی محدود زنانه بسیار دشوار است. ممکن است در انجام وظایف زنانه، تعاملات اجتماعی با زنان و از دست دادن آزادیهای پیشین دچار مشکل شوند. برخی با شدت با این تغییر مقاومت میکنند، چرا که هویت مردانه را درونی کرده و محدودیتهای زن بودن را رد کردهاند.
۴. هویت جنسیتی: ترکیبی پیچیده از طبیعت و پرورش
خودم این را تجربه کردهام. همه چیز را یاد میگیری. همهچیز در ذهن و محیط است.
هویت از تجربه شکل میگیرد. تجربیات بچهپوش نشان میدهد که هویت جنسیتی تنها بر اساس جنسیت تولد تعیین نمیشود، بلکه به شدت تحت تأثیر محیط اجتماعی و رفتارهای آموختهشده است. دخترانی که بهعنوان پسر بزرگ میشوند، اغلب صفات، رفتارها و حتی احساسات درونی مردانه پیدا میکنند.
مبارزه برای تعریف خود. برای برخی، مانند شکریه، هویت مردانه چنان عمیق میشود که باعث سردرگمی و ناراحتی نسبت به نقشهای سنتی زنانه و حتی روابط صمیمانه با مردان میگردد. دیگران، مانند زهرا، پس از تجربه مزایای مرد بودن، ممکن است زن بودن را بهطور فعال رد کنند.
تعامل طبیعت و پرورش. در حالی که زیستشناسی پایهای فراهم میکند، تربیت اجتماعی شدید و تجربه زندگی بهعنوان پسر میتواند بهطور عمیقی حس خود و جنسیت فرد را شکل دهد. پدیده بچهپوش نشاندهنده انعطافپذیری هویت، بهویژه در سالهای شکلگیری کودکی است.
۵. ریشههای کهن و نمونههای جهانی نقابزنی
بچهپوش در افغانستان «وقتی فقط کمان و تیر بود» وجود داشت.
سنتی دیرینه. عمل بچهپوش پدیدهای نوظهور یا صرفاً محصول دوران طالبان نیست. شواهد نشان میدهد که این سنت در افغانستان قرنهاست وجود دارد، احتمالاً پیش از اسلام و مرتبط با باورهای زرتشتی باستان درباره تأثیرگذاری بر جنسیت جنین از طریق آیینها و جادو.
انعکاس در فرهنگهای مختلف. رفتارهای مشابه زنان که نقش یا نقاب مردانه میپذیرند برای بقا، آزادی یا جایگاه اجتماعی در تاریخ و جوامع مردسالار جهان دیده میشود. نمونهها عبارتاند از:
- «دوستدختران سوگندخورده» در آلبانی و مونتهنگرو.
- زنان جنگجو و دانشمندانی که در طول تاریخ لباس مردانه میپوشیدند.
- دخترانی که در مناطق محافظهکار دیگر برای کار یا امنیت به شکل پسران درآمدهاند.
نشانهای از سرکوب. این نمونهها نشان میدهد که پوشیدن لباس پسران پاسخی انسانی و مکرر به جداسازی شدید جنسیتی و ترجیح پسر است. این راهکاری خلاقانه، هرچند دشوار، برای عبور از نظامهای سرکوبگر است که در آن مرد بودن مزایای فراوان و زن بودن محدودیتهای شدید دارد.
۶. مردسالاری و فرهنگ ناموس، محرک قوانین اجتماعی
قدرت همیشه در دست کسانی بوده که با کنترل بدن زنان، منشأ زندگی را کنترل میکنند.
کنترل زنان کلید است. ساختار جامعه افغانستان بر پایه نظام مردسالار سختی است که مردان قدرت و منابع را در دست دارند. بدن زنان، بهویژه توان باروری و جنسی آنها، محور این کنترل است که نسل، ارث و ناموس خانواده را تعیین میکند.
ناموس رفتارها را تعیین میکند. فرهنگ ناموس سختگیرانه تعاملات اجتماعی، بهویژه برای زنان، را تنظیم میکند. پاکدامنی و رفتار زن مستقیماً بر اعتبار مردان خانواده تأثیر میگذارد. هر تخلف حتی ناخواسته میتواند پیامدهای شدید از جمله خشونت یا مرگ داشته باشد. این نظارت دائمی آزادی زنان را محدود و نیاز به سرپرستی مردانه را تقویت میکند.
اجرای قوانین توسط همه. اگرچه مردان قدرت رسمی را در دست دارند، زنان نیز در اجرای هنجارهای اجتماعی و نظارت بر رفتار یکدیگر نقش دارند. زنان مسنتر که خود این نظام را تجربه کردهاند، اغلب با نظارت بر زنان جوانتر و حفظ انتظارات سنتی، از جمله فشار برای آوردن پسر، آن را تداوم میبخشند.
۷. جنگ، کمکهای خارجی و تمرکز گذرا بر حقوق زنان
برای آنها، آزیتا دیگر حتی بهطور حاشیهای هم مهم نیست.
جنگ نابرابری را تشدید میکند. دههها درگیری در افغانستان سنتهای محافظهکارانه را تقویت و پیشرفتهای اجتماعی را مختل کرده است. در زمان ناامنی، خانوادهها به آداب سختگیرانهتر پناه میبرند و حقوق و فرصتهای زنان برای امنیت و کنترل بیشتر محدود میشود.
تأثیر متناقض کمکهای خارجی. مداخله بینالمللی پس از ۲۰۰۱ برخی دستاوردها برای زنان، بهویژه در شهرهایی مانند کابل (مانند افزایش ثبتنام در مدرسه و حضور زنان در پارلمان) به همراه داشت، اما این تغییرات اغلب سطحی، محدود جغرافیایی و وابسته به بودجه و حضور خارجی بود. ورود گسترده کمکها همچنین فساد را افزایش داد و شکافی بین نخبگان مرفه و اکثریت زنان افغان ایجاد کرد.
حقوق به ابزار سیاسی تبدیل شدند. حقوق زنان گاهی بهانهای برای جنگ بود، اما اغلب در مذاکرات سیاسی کنار گذاشته شد، بهویژه زمانی که تمرکز بر یافتن «استراتژی خروج» و تعامل با عناصر محافظهکار مانند طالبان بود. این وضعیت زنان افغان را در معرض از دست دادن دستاوردهای محدودشان قرار داد.
۸. مقاومت خاموش زنان افغان
من از طالبان نمیترسم و مطلقاً از تو هم نمیترسم.
حرکت در چارچوب محدودیتها. با وجود محدودیتهای شدید، زنان افغان مقاومت و توانمندی چشمگیری نشان میدهند. آنها راههای خلاقانهای برای عبور از نظام مردسالار پیدا میکنند، اغلب از طریق اعمال ظریف نافرمانی و مذاکره به جای شورش آشکار.
استراتژیهای مقاومت:
- آموزش پنهانی دختران در خانه.
- استفاده از طنز و ذکاوت برای به چالش کشیدن هنجارها.
- تشکیل شبکههای غیررسمی و به اشتراکگذاری دانش (مثلاً درباره باروری یا راهکارهای مقابله).
- بهرهگیری از فرصتهای محدود، مانند استفاده آزیتا از کرسی پارلمان برای حمایت از استان خود.
- بهکارگیری خود عمل بچهپوش بهعنوان شکلی از همپذیری و زیرپا گذاشتن نظام.
قدرت در مکانهای غیرمنتظره. زنانی مانند آزیتا، شکریه و نادر که از تجربه بچهپوش یا به چالش کشیدن هنجارها شکل گرفتهاند، قدرت درونی و اعتماد به نفس پیدا میکنند. آنها مدافع خود و دیگران میشوند و نشان میدهند که مقاومت و رهبری حتی در دشوارترین شرایط نیز ممکن است.
۹. آزادی، نه جنسیت، آرزوی نهایی است
بین جنسیت و آزادی، آزادی ایدهای بزرگتر و مهمتر است.
آرمان اصلی. برای بسیاری از زنان افغان، تفاوت بنیادین بین مردان و زنان آزادی است. مردان آن را دارند و زنان ندارند. خواسته آزادی—برای حرکت، کار، تحصیل و انتخاب—اغلب بر تمایل به تطابق با نقش یا بیان جنسیتی خاص برتری دارد.
جنسیت بهعنوان ابزاری. عمل بچهپوش نشان میدهد که جنسیت میتواند بهعنوان نمایشی یا ابزاری برای دسترسی به آزادی دیده شود. اگر پذیرفتن هویت مردانه دسترسی به دنیایی گستردهتر و خودمختاری بیشتر را فراهم کند، برخی مایلاند حداقل موقتاً این معامله را بپذیرند.
فراتر از دودویی. تجربیات زنانی مانند نادر و شاهد که تا بزرگسالی به زندگی مردانه ادامه میدهند، نشان میدهد که برای برخی، رد زن بودن سنتی عمیق است. هویت آنها به آزادی و توانمندیهای مرتبط با مرد بودن گره خورده است و نشان میدهد که خواسته خودمختاری میتواند از هنجارهای جنسیتی سنتی فراتر رود.
۱۰. مبارزه پایدار و امید به تغییر
تولد کامل بدون آن، نوآوری در زنان را اجبار میکند که باید از لحظه تولد بیاموزند چگونه زنده بمانند.
نوآوری زاده ضرورت. پدیده بچهپوش گواهی است بر نبوغ و مقاومت زنان و خانوادههای افغان در عبور از نظامی دشوار. این نوآوری زاده ضرورت است، راهبردی برای بقا در جامعهای که دختران را کمارزش میشمارد و زنان را محدود میکند.
بذرهای تغییر. هرچند خود این عمل نشانه نابرابری است، تجربیاتی که بچهپوشها کسب میکنند گاهی در زندگی بعدی به توانمندسازی آنها کمک میکند. زنانی که بهعنوان پسر زندگی کردهاند ممکن است اعتماد به نفس، جسارت و درک گستردهتری از جهان پیدا کنند که به آنها در به چالش کشیدن هنجارها و حمایت از تغییر یاری میرساند.
راه پیش رو. تغییر پایدار نیازمند پرداختن به ریشههای مردسالاری و ترجیح پسر، ترویج توانمندسازی اقتصادی زنان، تقویت حاکمیت قانون و به چالش کشیدن تفسیرهای محدودکننده دین و فرهنگ است. همچنین حمایت مردان افغان که مایل به بازتعریف ناموس و دفاع از برابری هستند ضروری است، چرا که جامعهای که زنان را توانمند میکند، به نفع همه است.
خلاصه نقدها
کتاب «دختران زیرزمینی کابل» به بررسی پدیدهی فرهنگی بَچا پوش در افغانستان میپردازد؛ پدیدهای که در آن دختران بهعنوان پسران بزرگ میشوند. نوردبرگ در این اثر، پدیدهای پیچیده را که ریشه در نابرابری جنسیتی و فشارهای اجتماعی دارد، بهروشنی نشان میدهد. خوانندگان این کتاب را بهخاطر محتوای روشنگرانه و تحلیلهای عمیق آن ستایش کردهاند، هرچند برخی نقدهایی دربارهی تکرار مکررات و احتمال وجود جانبداری مطرح کردهاند. رویکرد روزنامهنگارانهی نویسنده، دیدگاهی منحصربهفرد نسبت به جامعهی افغانستان، حقوق زنان و هویت جنسیتی ارائه میدهد. این کتاب که هم تأملبرانگیز و هم مستند است، پرسشهایی دربارهی تفسیر فرهنگی و اخلاق مداخلهی غربیها نیز مطرح میکند.