نکات کلیدی
۱. مهر بزرگ ایالات متحده، «سرنوشت مخفی» برای «نظم نوین جهانی» را در خود پنهان کرده است.
رالف اپرسون پس از ۲۷ سال تحقیق درباره تاریخچه دو سوی مهر بزرگ، دریافته است که طراحان آن آمریکا را به چیزی که «سرنوشت مخفی» نامیده شده، متعهد کردهاند.
گشایش سرنوشت آمریکا. پشت مهر بزرگ ایالات متحده که بهوضوح روی اسکناس دلار دیده میشود، عبارت لاتین «NOVUS ORDO SECLORUM» نقش بسته است که به معنای «نظم نوین جهانی» است. این عبارت همراه با نمادهایی چون هرم و چشم جهانبین، صرفاً جنبه تزئینی ندارند بلکه نشاندهنده برنامهای پنهان برای آینده آمریکا هستند؛ «سرنوشتی مخفی» که تنها عدهای خاص از آن آگاهاند. این سرنوشت چنان نگرانکننده است که طرفدارانش ترجیح دادهاند آن را در قالب این نمادهای مرموز پنهان کنند.
دست پنهان پدران بنیانگذار. طراحی مهر بزرگ فرایندی طولانی بود که کمیتههای متعددی در آن نقش داشتند، از جمله شخصیتهای برجستهای چون بنجامین فرانکلین، جان آدامز و توماس جفرسون. بسیاری از این طراحان عضو فراماسونها بودند و به گفته محققان ماسونی، عمداً نمادهای مخفی و ماسونی را در مهر جای دادهاند. این موضوع نشان میدهد که تأسیس ایالات متحده تنها برای آزادی عمومی نبوده بلکه هدفی خاص و تنها برای گروهی منتخب و وارد به اسرار داشته است.
آیندهای ناتمام. هرم ناتمام روی مهر بزرگ که فاقد راس است، نماد این است که «کارهای باقیمانده» تنها تأسیس جمهوری آمریکا نبوده که تا سال ۱۷۸۲ کامل شده بود، بلکه اشاره به وظیفهای آینده دارد: تحقق کامل «نظم نوین جهانی». این بدان معناست که آمریکا با نقشی از پیش تعیینشده برای ایجاد این تحول جهانی بنیان نهاده شده است؛ نقشی که طراحان مهر، امضای خود را بر مهمترین نماد کشور گذاشتهاند.
۲. «نظم نوین جهانی» برنامهای لوسیفری است که در نمادهای باستانی پوشیده شده است.
جنبش عصر نو نیازمند مطالعه عمیقتری است.
نمادهای فریب. هسته برنامه «نظم نوین جهانی» پرستش پنهان لوسیفر است که اغلب از طریق نمادهای باستانی پوشانده شده است. این نمادها مانند مار، ستاره شعلهور و خورشید، صرفاً تصاویر انتزاعی نیستند بلکه معانی عمیق باطنی دارند که تنها واردان به اسرار آن را درک میکنند. برای مثال، مار به عنوان نماد «حکمت الهی» و «نجاتدهنده جهانی» معرفی میشود که «دانش نیکی و بدی» را میآورد، بازتاب نقش لوسیفر در باغ عدن.
پرستش خورشید به عنوان پوشش. خورشید، نماد مرکزی در اسرار باستانی بتپرستی، به عنوان تجلی یک خدا شناخته میشود که اغلب با حرف بزرگ «خورشید» نوشته میشود تا جایگاه الهی آن را نشان دهد. این خدای خورشید که با نامهایی چون اوزیریس، آمون یا بل شناخته میشود، در نهایت نمایانگر لوسیفر است. فراماسونها از طریق آیینهایی مانند طواف دور محراب (که تقلیدی از مسیر خورشید است) این پرستش باستانی خورشید را ادامه میدهند و ماهیت واقعی لوسیفری آن را از غیر واردان پنهان میکنند.
شمال و حامل نور. آیینهای ماسونی به صراحت «شمال» را «مکان تاریکی» مینامند که وارونه ادعای کتاب مقدس است که میگوید تخت خدا در «طرفهای شمال» است. در مقابل، «شرق» به عنوان «منبع نور و دانش» محترم شمرده میشود. این «نور» به صراحت توسط نویسندگان ماسونی مانند آلبرت پایک به عنوان «لوسیفر، حامل نور! لوسیفر، پسر صبح!» شناخته شده است. بنابراین، جستجوی ماسونی برای «نور» در واقع جستجویی برای روشنایی لوسیفری است.
۳. جوامع مخفی، بهویژه فراماسونری و ایلومیناتی، این برنامه را هدایت میکنند.
در زیر جریان گسترده تاریخ بشر، جریانهای پنهان جوامع مخفی وجود دارد که اغلب تغییرات سطحی را در عمق تعیین میکنند.
دستهای نامرئی قدرت. جوامع مخفی به عنوان معماران واقعی رویدادهای تاریخی معرفی میشوند که در پسزمینه و دور از دید عموم فعالیت میکنند. خود رئیسجمهور وودرو ویلسون به وجود «قدرتی سازمانیافته، ظریف، کامل و فراگیر» اذعان کرده که «بهتر است هنگام محکوم کردن آن، صدایشان را بلند نکنند.» این سازمانها که با سوگندهای مخفی و آموزههای پنهان پیوند خوردهاند، هدفشان «سرنگونی تمدن» و برپایی «حکومتی جهانی و امپراتوری بر کل جهان» است.
نفوذ ایلومیناتی. ایلومیناتی که توسط آدام وایسهاپت در اول مه ۱۷۷۶ (روزی که به افتخار خورشید جشن گرفته میشود) تأسیس شد، صراحتاً به دنبال «نابودی همه ادیان، سرنگونی همه حکومتها و لغو مالکیت خصوصی» بود. وایسهاپت بهطور استراتژیک وارد فراماسونری شد و آن را پوششی مناسب دانست و گفت: «هیچکس بهتر از سه درجه پایینتر فراماسونری نیست؛ مردم به آن عادت دارند، انتظار کمی از آن دارند و بنابراین توجه کمی به آن میکنند.» این نفوذ توسط شخصیتهایی مانند جورج واشنگتن نیز تأیید شده است که اگرچه از آلودگی لژهای آمریکایی به عنوان جوامع انکار کرد، اما پذیرفت که «افرادی از آنها ممکن است چنین کرده باشند.»
فریب و سلسلهمراتب ماسونی. فراماسونری به عنوان «برادری درون برادری» توصیف میشود که دارای «سازمان بیرونی» برای عموم و «برادری درونی منتخب» است که معانی واقعی و پنهان را میفهمند. آلبرت پایک، ماسون درجه ۳۳، صراحتاً گفته است که واردان در درجات پایینتر «عمداً با تفسیرهای نادرست» از نمادها گمراه میشوند و «تفسیر واقعی... برای واردان، شاهزادگان ماسونی» محفوظ است. این فریب سلسلهمراتبی تضمین میکند که اکثریت ماسونها از باورهای لوسیفری در بالاترین سطوح بیخبر بمانند.
۴. «نظم نوین جهانی» به دنبال لغو دین سنتی و جایگزینی آن با پرستش انسان و «عقل» است.
لغو دین به عنوان خوشبختی موهومی انسان، خواستار خوشبختی واقعی آنهاست.
جنگ با خدا. «نظم نوین جهانی» اساساً مخالف دین سنتی، بهویژه مسیحیت است و آن را مانعی برای پیشرفت انسان و برپایی نظم جدید اجتماعی میداند. افرادی مانند فریدریش نیچه مسیحیت را «بالاترین فساد ممکن» میدانستند و به پیروان عصر نو گفته میشود که «اگر آن مسیحیان وحشتناک نبودند، میتوانستند در لحظهای خدا شوند.» این دشمنی تا حدی پیش میرود که خواهان «ریشهکن کردن کامل کسانی است که به کتاب مقدس ایمان دارند و خدا را میپرستند.»
خداگونه کردن انسان و عقل. در قلب این موضع ضد دینی، باور به این است که انسان میتواند خدا شود و «خداگونه» از طریق عقل و «منطق» خود به دست آورد. لوسیفر در این دیدگاه نه شر است و نه شیطان، بلکه «خدای نور و خدای نیکی» است که «انسان را به شناخت خود وسوسه میکند» و امکان پیشرفت معنوی را فراهم میآورد. این فلسفه که توسط انسانگرایان، کمونیستها و ماسونها پذیرفته شده، معتقد است «عقل مطلق است» و «تنها انسان خدای ما، پدر ما، قاضی ما و نجاتدهنده ماست.»
جایگزینی ایمان با عقل. اعلامیههای انسانگرایان به صراحت بیان میکنند که «ایمان سنتی به خدا... ایمانی اثباتنشده و منسوخ است» و «عقل و هوش مؤثرترین ابزارهایی هستند که بشر در اختیار دارد.» این رد وحی الهی و مطلقات اخلاقی راه را برای «دین جدید انسانیت» هموار میکند که در آن ذهن انسان بالاترین مرجع است. هدف «مبارزه با هرگونه استبداد معنوی بر روح و وجدان انسانها با عقل و حقیقت» است که عملاً هر نظام اعتقادی محدودکننده اراده یا عقل انسان را از میان برمیدارد.
۵. «اخلاق موقعیتی» هر وسیلهای را برای رسیدن به «نظم نوین جهانی» توجیه میکند.
هدف وسیله را توجیه میکند و خردمندان باید از هر وسیلهای برای انجام خیر استفاده کنند که شرور برای انجام شر به کار میبرند.
تعریف مجدد اخلاق. «نظم نوین جهانی» بر اساس چارچوب اخلاقی به نام «اخلاق موقعیتی» عمل میکند که در آن قواعد اخلاقی مطلق نیستند بلکه «با توجه به موقعیتهای خاص تغییر میکنند.» این فلسفه که توسط انسانگرایان و ماسونها ترویج میشود، معتقد است «اشتباه هر چیزی است که به زندگی انسان آسیب میزند یا خوشبختی او را نابود میکند» و «اعمال ذاتاً درست یا نادرست نیستند بلکه بر اساس اثراتشان که مضر یا مفید است، سنجیده میشوند.» این دیدگاه عملاً اخلاق عینی را حذف میکند و اجازه میدهد اعمالی که معمولاً شر محسوب میشوند، اگر به خیر بزرگتری منجر شوند، توجیه شوند.
مجوز برای ویرانی. این نسبیگرایی اخلاقی توجیه خطرناکی برای اقدامات افراطی فراهم میکند. آدام وایسهاپت، بنیانگذار ایلومیناتی، صراحتاً آموزش داد که «هدف وسیله را توجیه میکند» و اعضا باید «آماده باشند تا به هر حدی بروند» تا اهداف خود را محقق کنند، از جمله نابودی مسیحیت. رهبران کمونیست مانند نیکلای لنین نیز اعلام کردند «هر چیزی اخلاقی است که برای نابودی نظم اجتماعی استثمارگر قدیمی لازم باشد» و خشونت و فریب را به نام انقلاب توجیه کردند.
هزینه «پیشرفت». کاربرد عملی «اخلاق موقعیتی» به رنجهای انسانی غیرقابل تصوری منجر شده است:
- انقلابهای کمونیستی در روسیه و چین باعث مرگ دهها میلیون نفر شدند که به عنوان «اداره کارآمد و هدف جمعی» توجیه شدند.
- آدولف هیتلر، لوسیفری، نابودی «میلیونها نفر از نژادهای پستتر» را برای برپایی «نظم نوین جهانی» قابل قبول میدانست.
- جنبش عصر نو که به تناسخ باور دارد، «مرگ را فاجعهای برای ترسیدن نمیداند» و اجازه «ویرانی مجاز توسط نگهبانان طرح» را برای حذف کسانی میدهد که حاضر به پذیرش دین جدید نیستند.
۶. «نظم نوین جهانی» به دنبال فروپاشی نهاد خانواده و مالکیت خصوصی است.
لغو خانواده! حتی رادیکالترینها نیز از این پیشنهاد ننگین کمونیستها به خشم میآیند.
فرسایش خانواده. نهاد خانواده سنتی که شامل شوهر، همسر و فرزندان است، سنگ بنای تمدن «نظم کهنه» و هدف اصلی تخریب توسط «نظم نوین جهانی» است. نویسندگان عصر نو پیشبینی «تکامل تکهمسری» را دارند و معتقدند «جوانان در تلاشند شکل جدیدی از ازدواج متناسب با عصر نوین بیافرینند.» این شامل بازتعریف خانواده به عنوان «دو یا چند نفر که منابع را به اشتراک میگذارند» بدون توجه به پیوندهای سنتی است، همانطور که در احکام اخیر دادگاهها که زوجهای همجنسگرا را به عنوان «خانواده» به رسمیت شناختهاند، دیده میشود.
کنترل دولتی بر کودکان. هدف نهایی انتقال مسئولیت تربیت کودکان از والدین به دولت است. رابرت اوون، «پدر سوسیالیسم»، دنیای اخلاقی جدیدی را تصور میکرد که «کودک بدون شک ملک کل جامعه خواهد بود.» در کشورهای کمونیستی مانند کوبا و چین، این به صورت:
- مهدکودکها و «مدارس اردوگاهی» دولتی که اقتدار والدین را تضعیف میکنند،
- کار اجباری زنان که کودکان را به مراقبت دولت میسپارد،
- سقط جنین اجباری و قتل نوزادان برای کنترل جمعیت و محرومیت «کودکان ثبتنشده» از حقوق اولیه،
تجلی یافته است.
حمله به مالکیت خصوصی. حق مالکیت خصوصی که از اصول آزادی فردی و آموزههای کلیسا («دزدی مکن») است، نیز در معرض لغو قرار دارد. بنجامین دیزرائیلی اشاره کرد که جوامع مخفی به دنبال «تغییر مالکیت زمین و بیرون راندن مالکان فعلی» هستند. کارل مارکس به صراحت نظریه کمونیسم را در جملهای خلاصه کرد: «لغو مالکیت خصوصی.»
جنگ اقتصادی ظریف. در آمریکا، این حمله اغلب به صورت ظریف و از طریق ابزارهای اقتصادی مانند تورم برای کاهش ثروت و مجبور کردن مادران به کار بیرون از خانه انجام میشود که ساختار خانواده را تضعیف و وابستگی به مراقبت دولتی را افزایش میدهد. انسانگرایان آشکارا خواستار «نظام اقتصادی اجتماعی و تعاونی» هستند که «توزیع عادلانه وسایل زندگی ممکن شود» و این سخن مارکس را تکرار میکنند که باید از توانمندان گرفت و به نیازمندان داد.
۷. ملیگرایی و آزادی فردی هدفگذاری شدهاند تا حکومت جهانی برقرار شود.
ملتها از روی زمین محو خواهند شد.
تضعیف ملتها. مفهوم مرزهای ملی که باور بر مقدس بودن آن است، به طور فعال توسط طرفداران «نظم نوین جهانی» تضعیف میشود. سقوط لوسیفر، طبق کتاب مقدس، «ملتها را تضعیف کرد» و جوامع مخفی مانند ایلومیناتی، کمونیستها و انسانگرایان، وطنپرستی و وفاداری ملی را «تعصبات تنگنظرانه» میدانند. آدام وایسهاپت، بنیانگذار ایلومیناتی، صراحتاً گفت: «ملتها از روی زمین محو خواهند شد» و جای خود را به «پادشاهی واحد» خواهند داد.
به سوی قدرت جهانی. هدف نهایی حکومت جهانی واحد است؛ «جامعه جهانی» تحت «قانون جهانی» و «دولت فدرال فراملی.» منلی پی. هال، ماسون درجه ۳۳، پیشبینی کرد «عصر باشکوهتری که در آن ملتها دیگر وجود نخواهند داشت؛ زمانی که کل زمین تحت یک نظم، یک حکومت و یک نهاد اداری باشد.» زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی سابق آمریکا، اعلام کرد «داستان حاکمیت [ملی]... دیگر با واقعیت سازگار نیست.»
فرسایش آزادی. آزادی فردی، از جمله حق انجمن آزاد، به طور سیستماتیک نابود میشود. دیوان عالی آمریکا باشگاههای خصوصی را مجبور کرده است که اعضایی را برخلاف میل خود بپذیرند و عملاً انجمن اجباری را تحمیل کردهاند. طرح «قانون خدمت ملی ۱۹۸۹» سناتور جان مککین خواستار «خدمت ملی اجباری» بود که «آزادی» را به «خدمت اجباری» و «بردگی» را به «عادلانه» تعریف میکند. این مستقیماً با حقوق «بدیهی» و «غیرقابل سلب» «زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی» در اعلامیه استقلال در تضاد است و جامعه را به سوی بردگی ناخواسته تحت قدرت جهانی سوق میدهد.
۸. شخصیتهای کلیدی مانند مارکس، هیتلر و رهبران معاصر به این برنامه مرتبطاند.
از روزگار اسپارتاکوس-وایسهاپت تا کارل مارکس، تا تروتسکی، بلا کون، روزا لوکزامبورگ و اما گلدمن، این توطئه جهانی برای سرنگونی تمدن و بازسازی جامعه بر اساس توسعه متوقفشده... به طور پیوسته در حال رشد بوده است.
معماران تاریخی آشوب. وینستون چرچیل به وجود «توطئه جهانی» اشاره کرد که آدام وایسهاپت (بنیانگذار ایلومیناتی) را به کارل مارکس و انقلابیون کمونیست بعدی پیوند میدهد که همه به دنبال «سرنگونی تمدن» هستند. این توطئه که از طریق جوامع مخفی عمل میکند، به طور مداوم در تلاش برای فروپاشی نظمهای اجتماعی و سیاسی موجود بوده است. نویسنده معتقد است بسیاری از تاریخنگاران که به «مدرسه تصادفی تاریخ» پایبندند، این نقشه عمدی و طولانیمدت را نادیده میگیرند.
ریشههای شیطانی ایدئولوژیها. کارل مارکس که ابتدا مسیحی بود، دگرگونی عمیقی یافت و پرستش شیطان را پذیرفت و گفت: «میخواهم از کسی که بر فراز است انتقام بگیرم.» مانیفست کمونیست او که خواهان لغو دین، خانواده و مالکیت خصوصی است، بازتاب این تأثیر لوسیفری است. به همین ترتیب، آدولف هیتلر، رهبر حزب نازی سوسیالیست، عضو انجمن توله بود که «هسته درونی آن همه شیطانپرستانی بودند که جادوگری سیاه میکردند.» مربی هیتلر، دیتریش اکار، ادعا کرد او را به «دکترین مخفی» وارد کرده و به عنوان «ظرف ضد مسیح» آماده ساخته است.
ارتباطات معاصر. این تأثیر به رهبران سیاسی معاصر نیز میرسد. معاون رئیسجمهور سابق والتر موندیل به صراحت خود را انسانگرا معرفی کرد و رئیسجمهور جیمی کارتر از انجمن انسانگرایان آمریکا تمجید کرد. جالبتر اینکه، رئیسجمهور رونالد ریگان پس از دریافت گواهی «ماسون افتخاری اسکاتلندی»، از «هزاره جدید» و «روز آفتابی نو» سخن گفت که زبان آن بار معنایی ماسونی دارد. جورج هربرت واکر بوش بارها از «هزاران نقطه نور» یاد کرد و متعهد شد در جشن «جامعه هزاره» در هرم بزرگ خوفو در ۱۹۹۹ شرکت کند؛ مکانی که محل آغاز آیینهای لوسیفری باستانی است و نشاندهنده نزدیک شدن «نظم نوین جهانی» است.
۹. درجه ۳۳ فراماسونری اسرار نهایی و مخرب را در اختیار دارد.
از نظر فلسفی، درجه سیوسوم آیین اسکاتلندی باستان و پذیرفتهشده، مقدسترین جایگاه عرفان ماسونی است.
مقدسترین جایگاه. درجه ۳۳ آیین اسکاتلندی فراماسونری به عنوان «مقدسترین جایگاه عرفان ماسونی» معرفی میشود که در آن عمیقترین اسرار این فرقه فاش میگردد. این درجه با پرنده ققنوس نمادگذاری شده است که نمایانگر «باززایی در حکمت» و مقدس برای خورشید است و نشانه تمدنی نو است که از خاکستر تمدن قدیم برمیخیزد و بر پایه دینی نوین مبتنی بر «عقل» بنا شده است. این تولد دوباره مستلزم نابودی باورهای دینی موجود و برپایی نظمی نوین و انسانمحور است.
قاتلان واقعی هیرام. در حالی که ماسونهای درجات پایینتر داستان قتل هیرام آبیف توسط سه یاغی را به صورت لفظی میشنوند، درجه ۳۳ حقیقت نمادین را آشکار میکند: «سه قاتل بدنام قانون، مالکیت و دین هستند.» این بدان معناست که فراماسونری، بهویژه در بالاترین سطوح، متعهد به:
- نابودی قانون (دولت): زیرا با «حقوق فردی انسان» هماهنگ نیست،
- لغو مالکیت: زیرا «زمین متعلق به هیچکس نیست و میوههای آن متعلق به همه است»،
- نابودی دین: زیرا «انسانیت را از طریق ترس و خرافات به بردگی کشیده است»،
هستند.
جنگ تا سر حد مرگ. سوگند درجه ۳۳ به صراحت اعلام میکند که «جنگ تا سر حد مرگ و بدون بخشش» علیه این سه «دشمن بدنام» است. در آن آمده است: «از میان این سه دشمن بدنام، باید تمرکز مرگبارترین حملات خود را بر دین بگذاریم، زیرا هیچ ملتی هرگز دین خود را زنده نگه نداشته است. وقتی دین مرد، قانون و مالکیت به رحمت ما خواهند افتاد و ما قادر خواهیم بود جامعه را بر جنازه قاتلان انسان، یعنی دین ماسونی، قانون ماسونی و مالکیت ماسونی، بازسازی کنیم.» این افشاگری هولناک، برنامه واقعی و مخرب بالاترین سطوح فراماسونری را برملا میسازد.
۱۰. «نظم نوین جهانی» قرار است حدود سال ۲۰۰۰ آغاز شود.
سال ۲۰۰۰ به عنوان نقطه عطفی عظیم پیش روی بشریت قرار دارد که هم پایان و هم آغاز است.
خط زمانی پیشگوییشده. آغاز «نظم نوین جهانی» مفهومی دور و مبهم نیست بلکه به خط زمانی مشخصی گره خورده است که رویدادهای مهمی حول آستانه هزاره رخ میدهد. اخترشناس ژان دیکسون «تولد کودکی جهانتغییر» را در ۵ فوریه ۱۹۶۲ پیشگویی کرد که تا سال ۱۹۹۹ دینی جهانی به ارمغان خواهد آورد. این تاریخ با برنامههای «جامعه هزاره» برای جشن در هرم بزرگ خوفو در ۱۹۹۹ همراستا است که رئیسجمهور منتخب بوش متعهد به شرکت در آن شده بود.
«سال نور» ماسونی. هرم بزرگ جیزه، معبد باستانی آغاز آیین پرستش خورشید، حاوی نشانههای زمانی پنهان است. تحقیقات نشان میدهد که گالری بزرگ آن به انفجار ابرنواختر حدود ۴۰۰۰ پیش از میلاد اشاره دارد، تاریخی که در فراماسونری به عنوان «Anno Lucis» (سال نور) یاد میشود. افزودن ۴۰۰۰ به سال میلادی (مثلاً ۱۹۹۹ + ۴۰۰۰ = ۵۹۹۹ A.L.) پایان دوره ۶۰۰۰ ساله را دقیقاً در پایان قرن بیستم و ورود به سال ۲۰۰۰ قرار میدهد.
طلوع عصر نوین. رهبران عصر نو مانند آلیس بیلی پیشبینی کردهاند که «کلیسای جهانی» و «عصر نو» «نزدیک به پایان این قرن» ظهور خواهند کرد. سازمان لوکیس تراست، سازمانی از عصر نو، به صراحت اعلام کرده است که «سال ۲۰۰۰ به عنوان نقطه عطفی عظیم پیش روی بشریت است... که بشریت میتواند از آن عبور کرده و وارد عصر نو شود.» سخنان جورج هربرت واکر بوش در سال ۱۹۸۹ درباره «دنیای جدیدی که تنها ۱۱ سال دیگر میآید» (۱۹۸۹ + ۱۱ = ۲۰۰۰) این خط زمانی دقیق را تقویت میکند. همگرایی این پیشگوییها و برنامهها نشاندهنده تلاش سازمانیافتهای برای ورود به «هزارهای از عشق و نور» – «نظم نوین جهانی» لوسیفری است.
خلاصه نقدها
متنی برای ترجمه ارائه نشده است. لطفاً متن مورد نظر خود را ارسال کنید تا بتوانم آن را به فارسی ترجمه کنم.
دیگران نیز خواندهاند