نکات کلیدی
۱. انقلاب بلشویکی آزمایشی بیسابقه و رادیکال در آزادی زنان آغاز کرد.
در عرض تنها چند سال، زنان شوروی از آزادیها و حقوقی برخوردار شدند که همتایان غربیشان باید در بسیاری موارد برای چند دههی دیگر میجنگیدند.
آزادیهای بیسابقه. بلشویکها که در سال ۱۹۱۷ به قدرت رسیدند، دست به آزمایشی اجتماعی رادیکال زدند تا نقشهای جنسیتی و «خانواده بورژوایی» را که آن را زندان زنان میدانستند، از میان بردارند. به رهبری شخصیتهایی چون الکساندرا کولونتای، نخستین وزیر زن کابینه در جهان، زنان شوروی سالها پیش از زنان غربی به حقوقی دست یافتند.
اصلاحات پیشگامانه. این اصلاحات شامل موارد زیر بود:
- حق رأی (۱۹۱۷)
- طلاق بدون نیاز به اثبات تقصیر و حمایت مالی از فرزندان (۱۹۱۸)
- مرخصی زایمان با حقوق و آموزش عالی رایگان، از جمله در علوم (۱۹۱۸)
- سقط جنین رایگان و تحت پوشش دولت (۱۹۲۰)
- لغو ازدواج مذهبی و برابری قانونی همسران.
زن جدید شوروی. این آزمایش رادیکال هدف داشت «انسان جدید شوروی» را آزاد از محدودیتهای جنسیتی بسازد. نسل اول زنان پس از انقلاب که در مهارتهای نظامی آموزش دیده بودند، بهطور گسترده در ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم خدمت کردند؛ پدیدهای بینظیر در جهان. تا سال ۱۹۷۷، ۷۰ درصد پزشکان شوروی زن بودند که گواهی بر اصلاحات آموزشی اولیه است.
۲. استالین بهطور سیستماتیک دستاوردهای اولیه فمینیستی را از میان برد و هنجارهای محافظهکارانه خانواده را بازگرداند.
دولت جدید در سال ۱۹۲۰ سقط جنین را قانونی کرد و نخستین کشور جهان شد که چنین کرد. اما تا سال ۱۹۲۳ قانونی برای کنترل تولد تصویب نکرد که سرنوشت زنان شوروی را برای دههها رقم زد.
بازگشت از رادیکالیسم. با وجود شور انقلابی اولیه، بلشویکها نسبت به کنترل تولد و برنامهریزی خانواده مردد بودند و آن را تهدیدی برای رشد جمعیت میدانستند. خود لنین، در حالی که از سقط جنین قانونی حمایت میکرد، آن را «خودخواهانه» محکوم میکرد. این تناقض درونی نوید تغییر گستردهتری را میداد.
گرایش محافظهکارانه. تا اواسط دهه ۱۹۲۰، موفقیت اولیه در از میان برداشتن ساختارهای سنتی خانواده به هرجومرج اجتماعی ناخواستهای منجر شد، از جمله افزایش فحشا و ترک خانواده توسط مردان. «دوازده فرمان جنسی» آرون زالکین، تکهمسری محافظهکارانه و سرکوب انرژی جنسی برای کار انقلابی را تبلیغ کرد و به دکترین دولتی تبدیل شد. قانون خانواده ۱۹۲۶ بسیار بورژواییتر بود و بازگشتی از چشمانداز رادیکال کولونتای بود.
سنتگرایی استالین. در دوره استالین، موضع دولت به شدت پاکدامنانه و ضدجنسی شد. سقط جنین در سال ۱۹۳۶ تا حد زیادی دوباره جرمانگاری شد و گرفتن طلاق دشوارتر گردید. مدارس دوباره به تفکیک جنسیتی بازگشتند و آموزش مهارتهای خانهداری برای دختران مجدداً معرفی شد که عملاً مرحله رادیکالترین فاز آزمایش فمینیستی شوروی را پایان داد.
۳. ترور بزرگ بهطور نامتناسبی زنان را از طریق از دست دادن مردان و رنج خود بهعنوان «خانوادههای خائن» تحت تأثیر قرار داد.
اکثر قربانیان ترور استالین مردان بودند. آنها بخش عمده اعدامشدگان و زندانیان اردوگاهها را تشکیل میدادند. جمعیت زندانیان زن به ندرت بیش از ۲۰ درصد کل جمعیت گولاگ بود. اکثریت زنان شوروی که تحت تأثیر پاکسازیها قرار گرفتند، در بیرون اردوگاهها رنج میبردند.
هدف قرار دادن نخبگان. ترور بزرگ که در اواسط دهه ۱۹۳۰ توسط استالین آغاز شد، نخبگان مرد حزب و ارتش را نابود کرد. در حالی که احتمال اعدام یا زندانی شدن زنان کمتر بود، آنها بار سنگینی بهعنوان «چسیر»ها – اعضای خانواده خائنان به میهن – به دوش کشیدند. این به معنای:
- بازداشت و تبعید همسران و فرزندان.
- جدایی اجباری از فرزندان که اغلب به یتیمخانههای دولتی فرستاده میشدند و نامهای جدید میگرفتند.
- آسیبهای روانی و نگرانی درباره سرنوشت عزیزان.
وحشتهای جنسیتی گولاگ. زنان در گولاگ با چالشهای منحصر به فردی روبرو بودند:
- بارداری و زایمان در شرایط سخت و بیرحمانه.
- خشونت و بهرهکشی جنسی.
- تصمیم دردناک سقط جنین یا رها کردن کودکان به یتیمخانههای اردوگاه که نرخ مرگومیر نوزادان در آنها بالا بود.
- فشار عاطفی پرورش زندگی در سیستمی که برای نابودی آن طراحی شده بود.
آسیبهای ماندگار. ترور حتی بر کسانی که مستقیماً درگیر نبودند نیز تأثیر گذاشت. خانوادههایی مانند مادربزرگهای بزرگ نویسنده (ریوا، بوزیا) با خودکشیها، ناپدید شدنها و ترس مداوم از دستگیری مواجه شدند که میراثی از سوءظن و درد ناگفته برای نسلها به جا گذاشت.
۴. بحران جمعیتی پس از جنگ جهانی دوم به سیاستهای خروشچف انجامید که بیمسئولیتی مردان و «مادر تنها» را نهادینه کرد.
آنچه در عمل رخ داد این بود که قانون بهطور ضمنی زنا با مردان را مجاز و حتی تشویق میکرد.
خسارات ویرانگر. جنگ جهانی دوم جان ۲۷ میلیون شوروی را گرفت که بیشتر آنها مرد بودند و باعث عدم تعادل شدید جمعیتی شد. در برخی مناطق تنها ۱۹ مرد برای هر ۱۰۰ زن باقی مانده بود. برای مقابله با این وضعیت، قانون خانواده ۱۹۴۴ خروشچف با هدف افزایش سریع جمعیت تصویب شد.
اصلاحات خروشچف:
- مالیات بر بیفرزندی که به کسانی که کمتر از سه فرزند داشتند نیز تعلق میگرفت.
- جوایز «مادر قهرمان» برای زنانی با پنج فرزند یا بیشتر، مفهومی که به طعنه از آلمان نازی گرفته شده بود.
- وضعیت «مادر تنها» (اودینوکایا مات) به عنوان دستهای قانونی برای مادران مجرد که حمایت دولتی دریافت میکردند اما حق نام بردن پدر یا مطالبه نفقه را نداشتند. این عملاً مردان را از مسئولیت فرزندان خارج از ازدواج معاف میکرد.
بیمسئولیتی نهادی. این قانون که برای افزایش تولدها طراحی شده بود، بهطور ناخواسته زنا و چندهمسری مردان را مجاز کرد، زیرا مردان میتوانستند زنان را باردار کنند بدون اینکه مسئولیتی قانونی داشته باشند. این امر به افزایش تولدهای نامشروع و فروپاشی مفهوم پدری انجامید و میلیونها زن را به «مادران تنها» با بار کامل مراقبت از کودکان تبدیل کرد.
۵. زنان شوروی بار «دوگانه» کار تماموقت و کار خانگی را تحمل کردند که به خستگی گسترده و سرکوب آرزوها انجامید.
زن جدید شوروی کاملاً و بهطور کامل خسته بود.
کار اجباری. با وجود تأکید پس از جنگ بر مادری، زنان شوروی همچنان مجبور بودند بهطور تماموقت کار کنند تا کشور ویرانشده از جنگ را بازسازی کنند. آنها در کارخانهها کار میکردند، زیرساختها را بازسازی میکردند و در همه بخشها مشغول به کار بودند، اغلب در نقشهای فیزیکی دشوار.
کمبود حمایت. وعده دولت برای خدمات جمعی (مهدکودکها، خشکشوییها، کافهها) به دلیل کمبودهای مزمن و بودجه ناکافی عمدتاً توخالی بود. زنان با مشکلاتی چون:
- ساعتها انتظار در صف برای مواد غذایی و کالاهای کمیاب.
- نبود لوازم خانگی مدرن (یخچال، ماشین لباسشویی).
- مسکن مشترک شلوغ و اغلب بدون گرمایش.
- ۴۰ تا ۵۵ ساعت کار خانگی اضافی در هفته، در مقایسه با متوسط شش ساعت مردان.
سرکوب پتانسیل. این «بار دوگانه» به فشار جسمی و روانی منجر شد که پیشرفت حرفهای و خلاقیت زنان را محدود کرد. اگرچه زنان در حرفههایی مانند پزشکی (۷۰ درصد پزشکان) غالب بودند، در نقشهای کمدرآمدتر و کماعتبارتر متمرکز بودند و مردان بیشتر در سمتهای مدیریتی و تخصصی قرار داشتند. تا دوران پرسترویکا، زنان خسته شده بودند و تنها ۱۵ درصد از کار اجباری حمایت میکردند و ترجیح میدادند انتخاب کنند که مادر تماموقت باشند.
۶. نقش همسر سیاسی بازتابدهنده موضع متغیر رژیم نسبت به زنان، از شراکت تا اطاعت بود.
سرنوشت زن در رأس، سرنوشت کشور را منعکس میکرد.
شراکت کروپسکایا. نادژدا کروپسکایا، همسر لنین، همتای او، مشاور و همکار بود که در ساخت حزب بلشویک و شکلدهی سیاست آموزشی نقش داشت. رابطه آنها، هرچند پیچیده، عمدتاً برابری بود و ایدهآلهای انقلابی اولیه را نشان میداد.
انزوا آلیلویوا. نادیا آلیلویوا، همسر استالین، ۲۲ سال از او جوانتر بود و با «رویکرد صرفاً شرقی» استالین نسبت به زنان مبارزه میکرد. با وجود تحصیلات و تمایل به کار، استالین از او میخواست خانهدار باشد که به درگیریهای مکرر و نهایتاً خودکشی او انجامید و بازتابی از سرکوب فزاینده کشور تحت حکومت او بود.
نقش عمومی خروشچوا. نینا پتروونا خروشچوا، استاد مارکسیسم سابق، نخستین بانوی اول عمومی شوروی شد. او تصویر همسرش را تعدیل کرد و چهرهای «خانوادگی» به جهان، بهویژه غرب، ارائه داد که بازتاب دهنده دوران «گرم شدن» خروشچف و تمایل به همزیستی مسالمتآمیز بود، هرچند زندگی خود تحت وفاداری به حزب قرار داشت.
تأثیر فکری گورباچوا. رایسا گورباچوا، جامعهشناس تحصیلکرده، نزدیکترین مشاور همسرش و فعال در تدوین اصلاحات پرسترویکا بود. هوش و سبک او هنجارهای شوروی را به چالش کشید و رهبران غربی را تحت تأثیر قرار داد، نمادی از روسیهای بازتر و فرهنگیتر، هرچند در داخل به دلیل دیده شدنش مورد انتقاد قرار گرفت.
سرکشی ناوالنایا. یولیا ناوالنایا، همسر الکسی ناوالنی، نماد قدرت و مقاومت شد و برای نجات شوهر مسمومش با دولت مبارزه کرد. آرامش عمومی و حمایت بیوقفه او، حتی در مواجهه با تراژدی شخصی عظیم، در تضاد شدید با رژیم پنهانکار و پدرسالار پوتین بود و چشماندازی متفاوت برای روسیه به نمایش گذاشت.
۷. فروپاشی اقتصادی پساشوروی، «شکار» ناامیدانه مردان و بازگشت به نقشهای سنتی ایدهآل زنان را دامن زد.
یکصد سال پس از آنکه کولونتای و لنین علیه ازدواج سنتی و اقتصادی بهعنوان زندان زنان روسی سخن گفتند، این ازدواج به آرزوی نهایی آنها بدل شده بود.
ناامیدی و کنارهگیری مردان. فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ هرجومرج اقتصادی، دستمزدهای پرداختنشده و الکلیسم و بیکاری گسترده مردان را به همراه داشت. این امر به ناامیدی عمیقی نسبت به ایدهآل زن «آزادشده» شوروی انجامید.
«شکار» مردان. بسیاری از زنان روسی که از «بار دوگانه» و بیثباتی دهه ۹۰ خسته شده بودند، به «پدرسالاری متمدن» ایدهآل روی آوردند که در آن مردان تأمینکننده بودند و زنان میتوانستند همسر خانهدار باشند. این رقابت شدیدی برای «مردان خوب» (دارای شغل پایدار و بدون مشکل الکلی) ایجاد کرد که گونهای در حال انقراض به شمار میرفتند.
- زنان سرمایهگذاری زیادی در ظاهر و روشهای زیبایی کردند.
- خیانت اغلب تحمل میشد، زیرا مردان بهعنوان «گوسالههای روی طناب» دیده میشدند که باید شکار و نگه داشته شوند.
- ازدواج به استراتژی اقتصادی و «محاسبه سرد» برای امنیت تبدیل شد.
آموزههای آکادمی زندگی. مؤسساتی مانند آکادمی زندگی پدید آمدند که به زنان آموزش میدادند چگونه با تجسم آرکتایپهای زنانه (دختر کوچک، فریبنده، ملکه، خوازایکا) غرایز ساده مردان را دستکاری کنند و از رفتارهای «مردانه» مانند غر زدن یا تمرکز بر حرفه که باور داشتند «توانایی مردان را نابود میکند» اجتناب کنند.
۸. سنتگرایی اقتدارگرایانه پوتین و ایدهآل «مرد مردانه».
او مردی است که ۷۰ درصد زنان در خیالات مرطوب خود آرزویش را دارند.
پوتین بهعنوان مرد ایدهآل. ولادیمیر پوتین، در تضاد آشکار با مردان «ضعیف» دوران پساشوروی، تصویری از خویشتنداری، انضباط و توانایی جسمانی («زوژ») ساخت که عمیقاً در زنان روسی طنینانداز شد و او را «مرد مردانه»ای که در زندگی خود کم داشتند، دیدند.
- او نمینوشد و سیگار نمیکشد.
- جودو، هاکی و فعالیتهای بیرونی مانند تعقیب ببرها و پرواز با لکلکها انجام میدهد.
- تصویرش توسط کرملین با دقت تنظیم میشود، اغلب بدون پیراهن، برای نمایش قدرت و قاطعیت.
مردانگی مرگبار. این ایدهآل به بحران مرگومیر مردان روسی دامن زد. هنجارهای جنسیتی سنتی که مردان را از نشان دادن ضعف یا درخواست کمک بازمیداشت، منجر به:
- نرخ بالاتر بیماریهای قلبی.
- مصرف بیش از حد الکل (چهار برابر زنان).
- افزایش مرگومیر ناشی از حوادث، قتل و خودکشی.
- فاصله ۱۳ ساله امید به زندگی بین مردان و زنان، با ۵۲ درصد مردان فوتشده قبل از ۶۵ سال.
زنان بهعنوان مجریان. دیدگاه سنتگرایانه پوتین که نقشهای مادری و خانگی زنان را برجسته میکرد، حمایت بسیاری از زنان روسی را جلب کرد. آنها سربازان رژیم او شدند، در دولتهای محلی و قوه قضائیه فعال شدند، سیاستهای او را اجرا کردند و به او رأی دادند، اغلب او را بهعنوان چهرهای قوی و محافظتی که مردان خودشان نبودند، میدیدند.
۹. جرمزدایی دولت از خشونت خانگی، خشونت صمیمی را مشروع کرد و سرکوب مخالفتهای گستردهتر را تسهیل نمود.
وقتی مردم به خشونت در صمیمیترین حوزههای زندگیشان عادت کردند، خشونت در همه حوزههای دیگر—سیاست داخلی و خارجی—نه تنها قابل تحمل بلکه انتظار میرفت.
جرمزدایی از سوءاستفاده. در سال ۲۰۱۷، روسیه خشونت خانگی که تنها منجر به خراش یا کبودی میشد را از قانون کیفری به قانون مدنی منتقل کرد. این اقدام توسط نمایندگان زن پارلمان که استدلال میکردند این قانون خانوادهها را محافظت میکند و با «ارزشهای سنتی» همخوانی دارد، حمایت شد.
تأیید خشونت توسط دولت. این قانون، با وجود مخالفت نیروهای انتظامی و گروههای حقوق بشری، عملاً به پلیس اجازه داد خشونت خانگی را نادیده بگیرد. پیام ایدئولوژیک روشنی ارسال کرد:
- خشونت در خانه
خلاصه نقدها
متنی برای ترجمه ارائه نشده است. لطفاً متن مورد نظر خود را ارسال کنید تا بتوانم آن را به فارسی ترجمه کنم.
دیگران نیز خواندهاند